محمد تابش

چكيده

توسعه فرهنگي گونه اي از توسعه در جوامع انساني است كه در مورد وجوه آن اتفاق نظري كلي وجود ندارد و ملتهاي مختلف ديدگاههاي مختلفي راجع به آن دارند . جوامع پيشرفته نيز ، پيشرفت خود را مديون كار فرهنگي  و برنامه ريزي خود مي دانند و جهت توسعه اقتصادي – اجتماعي خود مايل به بسط آن به ساير ملل هستند و در اين راه از ابزارهاي مختلفي استفاده مي نمايند . ملل عقب مانده يا در حال رشد نيز تلاش دارند ضمن حفظ ارزشهاي سنتي خود ، از عوامل ارزشي والاي ساير كشورها نيز استفاده  و فرهنگ خود را تقويت و يا به تعبيري اصلاح نمايند . در تقابل ميان اين دو طرز فكر ، مشكلاتي بوجود مي آيد كه كلياتي از آن در مقاله آمده است.

ماهيت فرهنگي ، شاكله اصلي تمامي فعاليتهاي نظامي را تشكيل مي دهد كه مردم آن خواهان زندگي بهتري هستند و بدين لحاظ برنامه ريزيهايي براي انواع مختلف توسعه انجام مي دهند . بدون توسعه فرهنگ ، توسعه در ساير بخشهاي جامعه (آقتصادي ، سياسي ، اجتماعي ، ....) داراي رشد يكساني نبوده  و با پديده هاي توسعه نامتوازن ، توسعه برون زا ، توسعه درون زا و معضلات مختلف اجتماعي مواجه خواهند شد . 

  مقدمه

 توسعه در لغت نامه دهخدا به معني فراخ و فراخ كردن آمده است. اصطلاح توسعه به صورت فراگير پس از جنگ جهاني دوم مطرح شد. واژه توسعه در لغت به معناي خروج از "لفاف" است. در قالب ديدگاه نوسازي، لفاف همان جامعه سنتي و فرهنگ و ارزش هاي مربوط به آن است كه جوامع براي متجدد شدن بايد از اين مرحله سنتي خارج شوند.

در تعريف توسعه نكاتي را بايد مد نظر داشت كه مهم ترين آنها عبارتند از اين كه اولا، توسعه را مقوله ارزشي تلقي كنيم، ثانيا آن را جرياني چند بعدي و پيچيده بدانيم. ثالثا به ارتباط و نزديكي آن با مفهوم بهبود توجه داشته باشيم.

دانشمندان علوم اجتماعي از توسعه تعاريف متعددي ارايه كرده اند كه به برخي از آنها اشاره مي كنيم.

مايكل تودارو معتقد است كه توسعه را بايد جرياني چند بعدي دانست كه مستلزم تغيرات اساسي در ساخت اجتماعي، طرز تلقي عامه مردم و نهادهاي ملي و نيز تسريع رشد اقتصادي، كاهش نابرابري و ريشه كن كردن فقر مطلق است. توسعه در اصل بايد نشان دهد كه مجموعه نظام اجتماعي، هماهنگ با نيازهاي متنوع اساسي و خواسته هاي افراد و گروهاي اجتماعي در داخل نظام، از حالت نامطلوب زندگي گذشته خارج شده و به سوي وضع يا حالتي از زندگي كه از نظر مادي و معنوي بهتر است، سوق مي يابد.(دانشنامه آزاد ویکی پدیا)

برنشتاين مي گويد: تلاش براي ايجاد توسعه بار ارزشي به همراه دارد كه كمتر كسي با آن مخالف است. اشتياق براي غلبه بر سوء تغذيه، فقر و بيماري كه از شايع ترين و مهم ترين درد هاي بشري هستند از جمله اهداف توسعه به شمار مي رود.

دادلي سيرز ريس موسسه اطلاعات توسعه اي دانشگاه ساسكس، توسعه را جرياني چند بعدي مي داند كه تجديد سازمان و سمت گيري متفاوت كل نظام اقتصادي-اجتماعي را به همراه دارد. به عقيده وي توسعه علاوه بر بهبود ميزان توليد و درآمد، شامل دگرگوني اساسي در ساخت هاي نهادي، اجتماعي اداري و همچنين ايستارها و وجه نظرهاي مردم است. توسعه در بسياري از موارد حتي عادات و رسوم و عقايد مردم را نيز در بر مي گيرد.(دانشنامه آزاد ویکی پدیا)

با توجه به تعريف توسعه مي توان گفت كه توسعه در فرآيند تلاش انسان براي ايجاد تعادل بين نيازها و خواسته هاي وي و امكانات بالفعل و بالقوه در جامعه و محيط زيست پديد مي آيد. به عبارت ديگر ، توسعه در اثر واكنش به رابطه نامتعادل بين نيازها و خواسته هاي انسان از يك سو و امكانات موجود از سوي ديگر پديد مي آيد.

به طور كلي توسعه فرايندي است پيچيده كه طي آن جامعه از يك دوره تاريخي به دوره جديدي منتقل مي‌شود. اين فرايند در هر مرحله از رشد خويش ابعاد مختلف زندگي را متحول مي‌سازد. به اين ترتيب توسعه مفهومي است ارزشي كه همراه با فرض‌هايي هنجاري از الگوي انتزاعي از جامعه دلالت دارد.   

توسعه از ابعاد زير قابل بررسي است :

توسعه اقتصادي ، توسعه سياسي ، توسعه فرهنگي ، توسعه اجتماعي ، توسعه پايدار ، توسعه انساني   (سيف الهي . 1381 . ص 39 )

هدف از توسعه رفع نيازهاي انسان است كه بطور كلي نيازهاي انسان را مي توان در سه طيف گسترده به شرح زير طبقه بندي كرد:

·        نيازهاي زيستي و فيزيولوژيكي مانند خوراك ، پوشاك ، مسكن و .....

·        نيازهاي رواني مانند كسب آگاهي كسب امنيت ، ارتقا و تعالي ، فرار از تاريكي ها و ناشناخت ها ، لذت بردن از معنويت (هنر ، زيبايي و ....) ، لذت بردن از حيات و از جهان هستي ، ارتباط با كائنات ،  .....

·        نيازهاي اجتماعي مانند نياز به تشريك مساعي جمعي در حل مسايل ، مشكلات ، تنگناها و .... ، نياز به همدلي ، پاسخ به نيازهاي جنسي . ( سيف الهي . 1381 . ص 41)

          از آنجا كه استفاده از امكانات در جهان هستي ، به ويژه در جامعه انساني ، به علت استفاده نامطلوب و يا در واقع به علت شكل گيري روابط اجتماعي ناعادلانه در جامعه به صورت مطلوب و عادلانه توزيع نمي شود ، بنابراين توسعه نيز در جامعه انساني به اشكال گوناگون پديدار مي شود . مهمترين و پر مسئله ترين مشكل توسعه در جهان امروز ، توسعه ناموزون و عوارض نامطلوب آن است . (سيف الهي . 1381 . ص 55 )

تا مدتها توسعه مقوله ای صرفاً اقتصادی تلقی می شد و کشورهای مختلف تنها از این جنبه به آن توجه می کردند. به عبارتی، پیشرفت اقتصادی یگانه ملاک توسعۀ هر جامعه قلمداد می شد و تصور غالب این بود که  می توان به مدد الگوهای مختلف توسعه اقتصادی، رشد تکنولوژی، انباشت ثروت و مواردی از این قبیل به اهداف یک جامعه توسعه یافته نایل آمد.

اما به تدریج نگاه یک سویه به توسعه و تاکید بیش از حد بر مسایل اقتصادی، باعث بروز مشکلاتی در عرصه های اجتماعی و زیست محیطی برای کشورهای پیشرفته شد. از سوی دیگر، استفاده از این الگوی توسعه توسط برخی کشورها به طور ناآگاهانه، بر توسعه هماهنگ این کشورها اثراتی منفی گذارد.

این مشکلات از آنجا نشأت می گرفت که نقش کلیدی فرهنگ در قوام جامعه مورد غفلت قرار گرفته بود. می توان گفت فرهنگ به عنوان گنجینه ای از دستاوردهای مادی ومعنوی بشری  که باورها، ارزشها، نگرشها و هنجارهای مورد قبول یک جامعه را در طول تاریخ بوجود آورده است ـ نوع رفتار مردم آن جامعه را مشخص می کند.

 بدیهی است که نمی توان بدون اعتنا به این مقولۀ مهم، بدنبال ایجاد تغییراتی در ابعاد مختلف جامعه بود. چراکه هرگونه تغییر و تحولی در تمامی ابعاد جامعه اعم از اقتصادی، سیاسی و اجتماعی منوط به نوعی پذیرش فرهنگی، در جامعه می باشد.

بنابراین بدون ایجاد بستر مناسب فرهنگی نمی توان بدنبال تحقق توسعه در ابعاد دیگر جامعه بود. از این روی طی سالهای اخیر مفهوم توسعۀ فرهنگی مورد توجه بسیاری از مجامع جهانی از جمله یونسکو قرار گرفته است.  

تعريف مفاهيم

اجزای فرهنگي: منظور از اجزای فرهنگي مجموعۀ ارزش‌ها، عقايد و آگاهي‌ها، هنجارها و نمادهاي مربوط به موضوع تحقيق مي‌باشد. آگاهي، درك و تعاريف واقعيت‌ها از ميان گروه، جامعه و كنشگران اجتماعي مي‌باشد. نبايد آگاهي را با دانش علمي يكسان شمرد. آگاهي‌ها معاني و تعاریفی هستند كه جنبه اجتماعي و عمومي دارند. ارزش عبارت است از معيار تعريف وضع مطلوب امور و معيار انتخاب در ميان گزينه‌هاي مختلف كه به صورت نامشروط و غيرپيامدگرا هستند كه وضع مطلوب را براي كنشگر نشان مي‌دهد. هنجارها قواعد عمل ناظر بر موقعيت‌هاي خاص، پيامدگرا و مشروط مي‌باشند. هنجارها در ذات خود مشروط به زمان و مكان و اعمال ديگران هستند، ولي ارزش‌ها ضرورت‌هاي قطعي‌اند. نمادها علامت‌هاي قراردادي و سازوكاري است كه در چارچوب يك نظام فرهنگي پديده‌هاي عيني و ملموس را به معاني مربوط مي‌سازد. در اين مقاله، اجزای فرهنگي توسعه بدون تفكيك آن به چهار عامل فوق در نظر بوده و بررسي شده است. از سوي ديگر مجموعه اجزای فرهنگي توسعه به صورت يك منظومه و ارتباط و جايگاه اجزا نسبت به يكديگر و نسبت به مقوله توسعه در طراحي الگويي براي دستيابي به توسعه مدنظر است. در مورد هر يك از اجزای فرهنگي ورود به فضاي مفهومي آن واژه و بيان ديدگاه‌هاي مختلف نسبت به فضاي مفهومي هر يك و اختلاف نظرهاي موجود هدف تحقيق نبوده، بلکه هر يك از اجزای فرهنگي به عنوان جزئي از يك منظومه در نظر گرفته شده و هدف اصلي طراحي منظومة اجزای فرهنگي توسعه بوده است.

توسعه: با توجه به تعاريف مختلف در مورد توسعه مي‌توان مفهومي از توسعه را كه مورد اتفاق بيشتر صاحب‌نظران باشد اين گونه بيان نمود: توسعه سیري است كه متضمن بهبود مداوم همۀ عرصه‌هاي زندگي انساني، اعم از مادي و معنوي، و نیز بنيان‌هاي اقتصادي، اجتماعي و سياسي باشد و انسان در اين سیر به حياتي با عزت نفس و اتّكا به خود همراه گسترش دايرۀ انتخاب در محدودۀ پذيرفته‌شده دست يابد. توسعه از دو نظر بحث‌پذیر است: اهداف و آرمان‌هاي توسعه، و سیر تاريخي توسعه. منظور از سیر تاريخي توسعه، سیري است كه كشورهاي غربي آن را پيموده‌اند كه بسياري از بخش‌هاي اين سیر به خاطر شرايط بومي و فرهنگي كشورهاي اسلامي تقليدپذیر و اقتباس‌شدنی نيست و بسياري از انديشمندان مسلمان هم با تقليد و اقتباس از اين سیر موافق نیستند. ولي توسعه داراي اهداف و آرمان‌هایی است كه ارتقای مادي و معنوي جوامع انساني را باعث مي‌گردد. این عرصه توسعه مورد توجه و انديشه‌ورزي انديشمندان مسلمان قرار گرفته است. در اين تحقيق وقتي صحبت از توسعه و اجزای فرهنگي آن شده بيشتر اهداف و آرمان‌هاي توسعه مدنظر بوده نه سیر تاريخي توسعه كه غرب پيموده است. (نگاهداري، توسعه فرهنگی از نگاه اندیشمندان اسلامی)

اهميت موضوع

فر هنگ به عنوان سرمايه معنوي،مادي و متراكم شده جوامع و اصلي ترين عامل حفظ و تقويت هويت ملي و تاريخي يك كشور و جامعه شناخته مي شود.جامعه شناسان فرهنگ را از حيث ويژگيو كاركرد آن در دو سطح طبقه بندي مي كنند.

1 – معنوي(اساسي): شامل ارزشها،هنجارها ،رفتارها ،بايدها و نبايدها واعتقادات ونگرش ها.

2 –مادي(مشهود): شامل كالاها،خدمات،محصولات وابزارهاي فرهنگي مثل:كتاب ،مطبوعات ،هنر،سينما،زبان،آداب و رسوم وسنن وغيره.متخصصصان علوم انساني اتفاق نظر دارند كه لايه زيرين فرهنگ است كه باعث ايجاد فضايل اخلاقي و احساسات ملي در افراد مي گردد.

وظايف بخش فرهنگ را از دو جنبه مي توان مورد برريسي قرار داد.

-          جنبه اول وظيفه و رسالتي است كه اين بخش در توسعه عمومي كشور يا به عبارت ديگرفرهنگ توسعه بر عهده دارد.مهمترين هدف در اين جا ايجاد زير ساخت ها و فراهم كردن بسترهاي مناسب با استفاده از ظرفيت نهادي بخش فرهنگ براي تحقق رشد اقتصادي-اجتماعي و سياسي است.به عبارت ديگر مفهوم فرهنگ توسعه ناظر بر اين واقعيت است كه دستيابي به توسعه همه جانبه مستلزم تقويت زمينه هاي فرهنگي است.چنين ديدگاهي به فرهنگ و برنامه ريزي فرهنگي مستلزم نگاه فرابخشي به مقوله فرهنگ است؛به نحوي كه بتوان آثار ابعائ فرهنگي د رسطوح مختلف تصميم گيري را شاهد بود.از سوي ديگر اين موضع بيانگر آن است كه مديريت و مديران فرهنگي كشور نبايد برنامه ها و فعاليت ها راآنقدر محصور و محدود در نظر گيرند كه كه تنها به توسعه بخش فرهنگ محدود باشد،زيرا همواره وجود تعامل متقابل و پويا ميان فرهنگ توسعه و توسعه فرهنگي است كه م يتواند هم افزايي اقدامات را بهبود بخشد.

-          جنبه دوم وظايف بخش فرهنگ به توسعه فرهنگي معطوف است.اين جنبه به توسعه حقوق فرهنگي مردم به معناي دسترسي عادلانه افراد به كالاها و خدمات فرهنگي اشاره دارد.موارئي هم چون بهرمندي از كالاو خدمات فرهنگي،راديو ،تلويزيون،روزنامه،سينما،مطبوعات،سينما تئاتر،موسيقي،نمايشگاه ها،سفرها يتفريحي و... از اين قبيل حقوق فرهنگي هستند.

-          به اين ترتيب برنامه ريزان مي بايست با طراحي سياست ها و برنامه هاي مناسب به تامين حقوق فرهنگي مردم بپردازند.علاوه بر اين دولت مي بايست منابع لازم را براي تامين اين حقوق فراهم،و از فعاليت هاي مردم يدر زمينه توسعه فرهنگي حمايت هاي لازم را به عمل آورد

 

ويژه گيهاي حوزه فرهنگ

 شناخت دقيق ويژه گيهاي اين حوزه نيز مي تواند نقش مؤثري در برنامه ريزي فرهنگي (و نهايتاً توسعه فرهنگ ي)داشته باشد.منظور از ويژگي در اين جا خصوصيت يا صفت خاصي است كه موجب تمايز حوزه فرهنگ ا زساير حوزه ها مي شود.

1.       نظام هدفگذاري و تدوين معيارهاي  ارزيابي عملكرد در بخش فرهنگ تلفيقي از جنبه هاي كمي و كيفي است.

2.       فرهنگ و غعاليت ها يفرهنگ يهمانطور كه تاحد زيادي از متغير ها يداخلي تاثير مي گيرند،در همان حال از جريان هاي فرهنگي بين المللي و جهاني به ويژه مقوله مصرف فرهنگي نيز متاثر هستند.

3.       درگذشته بخش عظيمي از اقدامات مربوط به سياستگذاري و برنامه ريزي و اجراء و نظارت توسط دولت انجام م يشد.در حال حاضر شكل گيري و روند رو به رشد انجمن ها،تشكل ها ،نهادها،ومؤسسات غيردولتي در حوزه فعاليت هاي فرهنگي باعث شده تا توان و ظرفيت حوزه فرهنگ به لحاظ سخت افزاري و نرم افزاري سنبت به گذشته توسعه يافته تر گردد.بنابراين برنامه ريزي ها بايد به گونه اي باشد كه ضمن حفظ و تقويت وظايف حاكميتي دولت ظرفيت بخش غير دولتي هم در اين زمينه فعال تر شود و از سوي ديگر بهره گير ياز سازمان هاي غير دولتي در مديريت فرهنگي  به عنوان يك راهبرد اساسي شتاب بيشتر يگيرد.

4.       با توجه به اهميت،حساسيت،تاثيرگذاري وگستردگي و كاركرد هاي متنوع حوزه فرهنگ جاذبه فرايندهاي همراه با نگرش مبتني بر تحصيل درآمد براي ورود به اين حوزه شكل گيرد.

5.       توجه به گروه هاي قموي –زباني و خرده فرهنگ هاي رايج در كشور.هرگونه سياستگذاري  فرهنگي بايد اولاً اين تنوع فرهنگي را بپذيرد وثانياً با طراحي سازوكارهاي مناسب از ظرفيت اين خرده فرهنگ ها در جهت تنظيم تبادلات با فرهگ ملي و تقويت آن بهرمند شود.

6.       با توجه به گسترش فناوري هاي نوين شدت تغيير وتحولات در حوزه فرهنگ نيز افزايش خواهد يافت.اتخاذ نگرش فعال و كسب آمادگ يبراي تعامل مؤثر با اين پديده و استفاده مؤثراز ظرفيت ها يآن براي تقويت ابعاد فرهنگي خويش نيز بايد در برنامهريزي و سياستگذاري توسعه فرهنگي مدنظر قرار گيرد.

7.       حوزه فرهتگ به لحاظ آسيب پذيري شديد همواره نيازمند حمايت هاي نالي و حقوقي دولت است.

 

ساختار حوزه فرهنگ

نگاه به حوزه فرهنگ حاكي از وجود سه مؤلفه اصلي با عنوان حاكميت،مصرف كننده و توليدكننده است.اين سه بر ساختار و كاركرد بخش فرهنگ تاثير گذار هستند.منظور از حاكميت اركان اداره كشور است ،كه حاكميت خويش در اين بخش را در قالب سياستگذاري،هدايت و حمايت تحقق مي بخشد.توليدكنندگان نيز كليه اشخاص حقيقي و حقوقي را شامل مي شود كه عنصر خلاقيت،نيازهاي فردي،جمعي خود و مصرف كننده گان را تبديل به كالاها و خدمات فرهنگي مي كنند(مثل:هنرمندان،نويسندگان،سينماگران و...). مصرف كنندگان نيز با مصرف و فعاليت هاي فرهنگي عملاًساختار بخش را از حيث نظام تدوين سياست ها ،برنامه ريزي ها ،تخصيص منابع و غيره متاثر مي كنند.

در هر تحليلي از حوزه فرهنگ (توسعه فرهنگي)بايد نقش اين سه مؤلفه را در نظر گرفت.ازسوي ديگر تنظيم روابط ميان اين سه مؤلفه و هدايت برآبند عملكرد آن ها  نيز بايد مورد توجه قرار گيرد.بررسي ها نشان مي دهد كه براي تنظيم اين روابط بازنگري از حيث تقسيم كار،تعيين اختيار و سازكارهاي هماهنگي ضرورت خود را بيش از پيش نشان مي دهد.مطالعات مربوط به طرح ساماندهي مديريت فرهنگي كشو نشان مي دهدكه دستگاه هاي مختلف با داشتن رديف اعتباري لازي به صورت مستقيم يا غير مستقيم در فعاليت ها يفرهنگي ايفاي نقش مي كنند.اين تكثر مديريتي ذاتاً نامطلوب نيست زيرا با توجه به ماهيت وظايف،فعاليت ها،و تنوع و گستردگ ياقدامات بايد پذيرفت كه اين تكثر         مي تواند مثبت باشد.امّا اگر هماهنگي بين اين نهادها نباشد پيامدها منفي خواهند بود.بررسي وضعيت نهادها و دستگاه هاي دولتي حوزه فرهنگ نشان مي دهد كه برخي از آنها به صورت مستقيم يا غير مستقيم در فرهنگ عمومي ومديريت فرهنگي فعال هستند.

 

ظرفيت ها و قابليت هاي حوزه فرهنگ

بخش فرهنگ در نظام برنامه ريزي توسعه كشور ظرفيت و قابليت هاي زيادي در بقاءو پيشرفت و توسعه جامعه دارد.اتكاء به اين ظرفيت ها در كشوري مثل ايران كه از پيشينه و غناي فرهنگي چشمگيري برخوردار است،مي تواند از اركان اصلي در برنامه هاي توسعه فرهنگي باشد.

ظرفيت هاي فرهنگي امكانات بالقوه اي هستند كه آهنگ توسعه را موزون و پرشتاب مي كنند.هرگونه اتخاذ هدف بدون توجه بدون توجه با اين ظرفيت ها با شكست روبرو خواهد شد.ظرفيت هاي فرهنگ يكشو را به صورت خلاصه مي توان به شرح زير طبقه بندي كرد:

1.       ظرفيت هاي ديني-ملي:حوزه فرهنگ از چنان قابليتي در توسعه فعاليت هاي ديني و هنري برخوردار است كه مي توان با يك برنامه ريزي صحيح در تمام نقاط كشور و براي همه اقشار،برنامه و فعاليت فرهنگي تدارك ببيند.وجود بيش از 6هزار مسجد،1500 باب كانون فرهنگي هنري فعالدر مساجد،تعداد زياد حوزه هاي علميه،تعداد فراوان اماكن مقدسه داخل و خارج كشور وتعداد فراوان تشكل هاي مذهبي و... همگي ظرفيت هاي مناسبي را براي برنامه ريزي و توسعه فرهنگي فراهم مي كند.

2.       محصولات فرهنگي به عنوان تامين كننده نياز روحي ومعنوي انسان ها

3.       اقتصاد فرهنگ واشتغالزايي: با توجه به معضل بيكاري در جامعه امروز ايران،زمينه هاي گوناگون فرهنگي وهنري ظرفيت هاي مناسبي براي اشتغالزايي در سطح كشور فراهم مي نمايد.فرهنگ چون صنعت كارخانه هاي بزرگ توليدي ندارد،امّا گستردگي و پوشش چشمگيري در واحد هاي كوچك توليد يدارد.از اين واحد ها مي توان به شركت هاي تهيه وتوليدوتكثير محصولات فرهنگي و هنري،ناشران،چاپخانه ها،ليتوگرافي ها،دفاتر نشريات،استوديوها،مراكز فروش صنايع دستي واشاره كرد.از طرف ديگر فرهنگ زنجيره وسيعي از نيروي انساني را در روند توليدوتوزيع محصولات فرهنگي وهنري به تلاش وامي دارد.در عين حال توجه جدي به صادرات كالاها وخدمات فرهنگي در دنياي امروز نقش بسزايي دارد،چنان كه صادرات كالاهاي فرهنگي در رده اول صادرات كشورهاي توسعه يافته قرار دارد.به بيان ديگر، روي ديگرسكّه فرهنگ اشتغالزايي و نقش مهم آن در اقتصاد كشور است.لذا ظرفيت هاي اقتصادي و اشتغالزايي و بخش فرهنگ وهنر در برنامه ريزي توسعه فرهنگ يرا نبايد از نظر دور داشت.

4.       نقش محوري فرهنگ در توسعه مناسبات و مبادلات بين المللي:ييك ديگر از ظرفيت هاي  حوزه فرهنگ حضور وتعامل فرهنگ و هنر ايراني در عرصه هاي جهاني است.عناصر فرهنگ ايراني مثل:موسيقي و صنايع دستي فرصت رقابت خوبي را براي ايران در محافل بين المللي فراهم نموده است وازسوي ديگر قلمرو گسترده زبان فارسي نيز در اين مسير ياري رسان است.اشتراك ديني با كشور هاي همجوار نيز يكي از نقاط قوت محسوب مي شود.مجموعه اين مشتركات جايگاه ممتاز يرا براي ايران در تعامل با ساير كشورها ايجاد مي كند،كه ظرفيت فرهنگي وسيعي فراهم ساخته و نه تنها ارتباط و تعامل سازنده و مؤثر را جهت داده واهداف سياسي واقتصادي نظام را در عرصه خارجي تحقق مي بخشد،بلكه در زمينه توسعه روابط فرهنگي با اين ملل نيز نقش مؤثري دارد.

5.       فرهنگ به عنوان هويت بخش وتضمين كننده يكپارچگي ملي: يكي از كاركردهاي فرهنگ ايجاد و تقويت وحدت ملي ميان اقوام وگروه هاي اجتماعي كشور است.ايران نيز با داشتن اقوام مختلف كشوري متنوع به لحا ظ فرهنگ ياست.لذا در برنامه ريزي ها يفرهنگي كشور بايد با در نظر گرفتن جايگاهي شايسته براي خرده فرهنگ هاي قومي از توانمند يهاي آن براي تقويت و توسعه فرهنگ ملي بهره جست.وفاق ملي بر پايه يكپارچگي فرهنگي كشور در بستري از تنوع فرهنگي و خرده فرهنگ هاي رايج بستر مناسبي رابراي توسعه فرهنگي فراهم مي نمايد.به عبارت ديگر توفيق برنامه ريزي هاي توسعه فرهنگي كشور منوط به توجه كافي به مديريت بر خرده فرهنگ ها وقوميت ها بر مبناي تقويت وفاق ملي وانسجام فرهنگي در عين بهره گيري ازتوانمندي هاي اين خرده فرهنگ هاست.

6.       غني سازي اوقات فراغت: با رشد تكنولوژي و پيشرفت هاي علم و فناوري و آسان تر شدن زندگي روز به روز بر ميزان اوقات فراغت مردم افزوده مي شود.به همين واسطه برنامه ريزي براي اين اوقات نيز به يكي از دغدغه هاي دولت ها تبديل شده است.از سوي ديگر جلب توجه عموممي مردم به امور وجريانات سياسي واجتماعي در همين اوقات ميسر مي شود.دراين ميان بهرهگيري از عناصر وفعاليت هاي فرهنگي در غني سازي اوقات فراغت از اولويت ويژه اي برخوردار است.عناصر فرهنگي چون موسيقي،كتاب،سينما و... نه تنها در ارتقاي سطح فكري جامعه تاثير بسزايي دارند،بلكه از مهمترين ابزارهاي غني سازي اوقات فراغت هستند.عني سازي اوقات فراغت از طريق فرهنگ آسان و قابل دسترسي است.در حال حاضر 7/33% جمعيت كشور جوان(29-15) هستند.اين جمعيت وسيع لزوم سياستگذاري دقيق براي گذران اوقات فراغت را روشن مي نمايد.(مطالعه كتاب و نشريات،عضويت و مراجعه به كتابخانه هاي عمومي كشور،گوش دادن به راديو،تماشاي فيلم،ارتباط بااينترنت،شركت در فعاليت ها يهنري و..).بنابراين ظرفيت سازي حوزه فرهنگ در غني ساز ساوقات فراغت كه با توليد و عرضه محصولات فرهنگي صورت مي گيرد،اهميت زيادي در توسعه فرهنگي دارد.

7.       منابع انساني حوزه فرهنگ: تنوع و گستردگي مؤلفه ها و مقوله هاي فرهنگي و هنري نيروهاي انساني متنوع با تخصص هاي مختليف را مي طلبد.از ديدگاه مديريتي نيروي انساني از ارزشمند ترين و مهمترين منابع در سازمان ها محسوب مي شوند.در سازمان ها و فضاهاي فرهنگي كشور طيف وسيعي از هنرمندان و اهالي فرهنگ هستند كه بهره گيري از آنان و تخصصشان فرصت و بستر مناسبي را براي برنامه هاي توسعه فرهنگي فراهم مي كند.عدم توجه به نيروي انساني متخصص و مود نياز در اين حوزه قطعاً برنامه هاي توسعه را ناكارآمر خواهد نمود،زيرا تخصيص هر ميزان بودجه و سياستگذاري بدون توجه به نيروي انساني كه فعاليت هاي توليد وتوزيع وساماندهي محصولات فرهنگي وهنري را به منصه ظهور مي رسانند،نمي توان اهداف توسعه را محقق ساخت.

8.       ظرفيت ها يعمومي و دولتي: فرهنگ در بستر زندگي روزانه مردم ساري و جاري است.به عبارتي فرهنگ از ميان مردم جوشيده و برون مي تراود.بنابراين دولت در برنامه ريزي ها و سياستگذاري هاي فرهنگي واجتماعي خويش بايد به اين نكته مهم توجه بيشتري داشته باشد كه،فعاليت هاي خودجوش فرهنگي در ميان مردم نياز به حمايت دارد نه مداخله و تصدي گري.دخالت دولت در اين گونه مراسمات ممكن است به هويت مردمي و خودجوش آن لطمه بزند.لذا تصحيح نحوه حضور دولت در اين بخش از فعاليت ها يفرهنگي در مسير توسعه فرهنگي جامعه اجتناب ناپذير است.چنين حمايتي از طريق ايجاد تشكل ها ي غير دولتي امكان پذير است.اين نهاد هاي مردمي واسطي هستند بين دولت و مردم. (policymakingiran.blogfa.com)

 

مفهوم توسعه فرهنگی

 مفهوم توسعه فرهنگی توسط سازمان یونسکو در دهه 60 میلادی در جهان رواج یافت. این سازمان طی جلسات گوناگونی شرایط توسعه موزون وآگاهانه را به صورت برنامه ریزی آموزشی، سیاست فرهنگی و سیاست اطلاعاتی در دستور کار خود قرار داد. همچنین این مفهوم تا آنجا برای یونسکو بااهمیت بود که دهۀ 1987 تا 1997 توسط این سازمان به عنوان دهۀ توسعه فرهنگی نامیده شد.

اما پرسش اساسی این است که فرهنگ یک جامعه چگونه درمقوله توسعه می تواند نقش آفرین باشد؟ در پاسخ به این پرسش    می توان گفت رفتارهای اقتصادی، سیاسی و فرهنگی که در نهادهای یک جامعه تثبیت شده اند، نقش عظیمی در فرآیند توسعه آن جامعه ایفا می کنند.

در درون نظام اجتماعي ، عناصر گوناگون با ساختار و كاركردهاي گوناگوني وجود دارد . اما اركان و بنيان اصلي نظام اجتماعي بر پنج عنصر همراه با مؤلفه هاي مربوطه استوار است . اين اركان ، عناصر و مؤلفه ها عبارتند از :

·        اركان ، عناصر و مؤلفه هاي جغرافيايي – اقليمي

·        اركان ، عناصر و مؤلفه هاي جمعيتي

·        اركان ، عناصر و مؤلفه هاي معيشتي – اقتصادي

·        اركان ، عناصر و مؤلفه هاي فرهنگي

·        اركان ، عناصر و مؤلفه هاي سياسي (سيف الهي . 1381 . ص 57 )

     فرهنگ عنصري است كه شامل همه كنش ها و واكنشهاي فرد و محيط پيرامون او با بعد زيرين زندگي گروههاي اجتماعي مي شود ، يعني مجموعه روشها و شرايط زيست يك جامعه بر اساس بنياد مشتركي از سنت ها و دانش و نيز اشكال مختلف بيان جايگاه فرد در درون جامعه ، به هم پيوند خورده است و تنها با دخالت عوامل فرهنگي در راه حلهاي انتخاب شده براي توسعه مي توان به طور كامل نيازها و خواست هاي گروه هاي اجتماعي و ملت ها را بر آورده ساخت .

   شاكله ي اصلي تمام فعاليتهاي نظام يك كشور از ماهيت فرهنگي آن ، هويت و رنگ مي گيرد . به عبارتي حفظ يك نظام گرچه به ظاهر ، بستگي به پويايي و استقلال فعاليتهاي سياسي و اقتصادي دارد ، ليكن نحوه ي فعاليت در اقتصاد و يا سياست گذاري در بخشهاي ديگر متاثر از فرهنگ آن نظام اجتماعي است . فرهنگ ، ارزش ها و باورهاي آن ، علت محدثه و ايجادي اقتصاد و سياست و فعاليتهاي ديگر اجتماعي مي باشند . از اين رو استقلال ، موجوديت و تداوم آنها ، بستگي به نوع فرهنگ يا ارزشها و باورهايي است كه اين دو حركت (اقتصادي و سياسي – نظامي ) بر پايه ي آن شكل گرفته اند .  

 برخی از علل بروز این رفتارها ناشی از نگرشها و ارزشهای فرهنگی مسلط در جامعه می باشد. بنابراین می توان گفت ماهیت این نگرشها وارزشها، که هسته فرهنگ جامعه را تشکیل می دهند، تاثیر تعیین کننده ای بر فرآیند توسعه یافتگی کشور دارد.

 از زاویه ای دیگر، نگرش افراد جامعه به مقولات اساسی حیات انسانی، رفتارهای اجتماعی را تحت الشعاع قرار می دهد؛ این مقولات عبارتند از سرشت انسان، رابطه با طبیعت، زمان (گذشته گرا، حال گرا یا آینده نگر بودن)، روابط افراد در جامعه، فلسفۀ زندگی، رابطه انسان با ماوراء الطبیعه، رابطه انسان با جوامع دیگر و رابطه انسان با علم.

 بدین ترتیب ایجاد هرگونه تحولی در یکی از ابعاد زندگی انسان، مستلزم تغییر در نوع نگرش افراد به این مقولات می باشد. عدم توجه به این مساله در ارائه الگوی توسعه، نتیجه ای جز تشتت اجتماعی و از دست رفتن انسجام درونی جامعه بدنبال نخواهد داشت.

اینجاست که مفهوم توسعه فرهنگی به عنوان زمینه ساز شکل گیری یک توسعه همه جانبه مطرح می شود. تعابیر مختلفی درباب توسعۀ فرهنگی وجود دارد. اما می توان تعریف "ژیرار اگوستین" را یکی از تعاریف قابل توجه این مفهوم برشمرد: «ایجاد شرایط و امکانات مادی و معنوی مناسب برای افراد جامعه به منظور شناخت جایگاه آنان، افزایش علم و دانش انسانها، آمادگی برای تحول و پیشرفت و پذیرش اصول کلی توسعه نظیر قانون پذیری، نظم و انضباط، بهبود روابط اجتماعی و انسانی ، افزایش تواناییهای علمی و اخلاقی ومعنوی برای همه افراد جامعه».

سازمان جهانی یونسکو نیز توسعه فرهنگی را چنین تعریف نموده است: « توسعه وپیشرفت زندگی فرهنگی یک جامعه با هدف تحقق ارزشهای فرهنگی، به صورتی که با وضعیت کلی توسعه اقتصادی و اجتماعی هماهنگ شده باشد.»


در مجموع توسعۀ فرهنگی را می توان فرآیند ارتقاء شئون گوناگون فرهنگ جامعه در راستای اهداف مطلوب دانست که زمینه ساز رشد و تعالی انسانها خواهد شد. در اینجا منظور از شئون گوناگون فرهنگ، نگرشها، ارزشها، هنجارها، قوانین، آداب و رسوم می باشد.

هدف نهایی توسعۀ فرهنگی نیز در این تعریف در واقع غرض اصلی هر نوع توسعه ای است؛ یعنی رشد وتعالی انسان، هم در ابعاد مادی وهم در بعد معنوی. البته روشن است که دستیابی به این هدف جز در صورت مناسب بودن بستر زیست انسان، که همانا جامعه است، محقق نمی شود. بنابراین در یک الگوی مناسب برای توسعه، باید راهکارهایی برای بهبود شرایط زندگی پیش بینی شود.


بطور کلی، نوع درک از مفهوم فرهنگ، شیوه تعریف توسعه فرهنگی را مشخص می کند. از اینرو در یک تلقی،        می توان برای فرهنگ معنایی عام در نظر گرفت. بدین صورت که تمامی ابعاد مادی و معنوی جامعه را در بر بگیرد. در این مفهوم، تمامی دستاوردهای بشر، از ابزار وفنون گرفته تا ارزشها و آداب و رسوم در زمرۀ عناصر فرهنگی قرار خواهند گرفت. در این صورت توسعۀ فرهنگی تمامی شئون زندگی بشر را شامل خواهد شد و توسعه در ابعاد دیگر جامعه ذیل توسعۀ فرهنگی قرار خواهند داشت.

اما فرهنگ در معنای خاص نیز بکار برده می شود. در این مفهوم فرهنگ در ابعاد معنوی جامعه محدود شده است و تنها مشتمل بردستاوردهای غیر مادی بشر خواهد بود. در این تلقی، توسعه فرهنگی بعدی از ابعاد توسعه در جامعه خواهد بود که با ابعاد مادی توسعه، رابطه ای تعاملی خواهد داشت.

همانطور که اشاره شد، بستر مناسب توسعه از مسیر تغییر نگرشها و ارزشها بدست می آید. از اینرو در روند توسعه ایجاد تغییر در این دو مقوله باید در صدر برنامه ها قرار گیرد. البته نباید این امر را دال بر از دست رفتن کامل فرهنگ یک جامعه و جایگزینی آن با فرهنگی بیگانه قلمداد کرد.

چرا که سخن بر سر این نیست که تمامی عناصر مساعد یا نامساعد برای توسعه، درون یک فرهنگ موجود می باشد. چه بسا سنت هایی که تسهیل کنندۀ توسعه بوده و خود از آغاز، می توانند در خدمت آن باشند. از سوی دیگر، بسیاری از عناصر فرهنگی، هویت جامعه را می سازند و به دلیل کارآمدی آنهاست که حیات طولانی آنها ممکن شده است.

 در اینجا سخن بر سر باز اندیشی و باز سازی فرهنگی است. بدون تردید، طرد فرهنگ خودی نتیجه ای جز از دست رفتن هویت اجتماعی و تزلزل قوام جامعه در پی نخواهد داشت. ولیکن در بازاندیشی فرهنگی با توجه به مقتضیات زمان، می توان به تقویت عناصر فرهنگی مساعد توسعه همت گماشت و به تصفیه فرهنگ از عناصر مانع توسعه همچون باورهای واهی وخرافات، پرداخت.

عناصر توسعه گرا وتحول خواه موجود در فرهنگ هر جامعه به عنوان سرمایه های فرهنگی آن جامعه، پشتوانه ای موثر برای توسعه محسوب می شود؛ سرمایه هایی که تنها در روند توسعه یافتگی و موفقیت نسبی در آن، امکان بازتولید خود را پیدا می کنند. بنابراین نکته حایز اهمیت در ارائه الگویی برای توسعه فرهنگی، بومی بودن آن و حفظ هویت فرهنگی طی فرایند توسعه می باشد. تقلید صرف از جوامع دیگر بطور قطع نتایج ناگواری به بار خواهد آورد.

 باید توجه داشت که توسعه فرهنگی همانطور که از سویی زمینه ساز و علت توسعۀ ابعاد دیگر جامعه است، در دیگر سو، معلول آنها نیز می باشد. بدین معنی که پیشرفت همه جانبۀ جامعه خود به رشد و بالندگی فرهنگ، کمک شایانی می نماید.

 به عبارت دیگر، علیرغم اولویت فرهنگ بر دیگر عناصر اجتماعی در فرآیند توسعه یافتگی، آنچه که نقش تعیین کننده نهایی را برعهده دارد، نوع کنش و واکنش یا به عبارت بهتر نوع تعامل مثبت در قالب یک ارتباط دیالکتیکی میان فرهنگ و عناصر دیگر جامعه همچون اقتصاد، سیاست و... است.

بنابراین در ترسیم یک الگوی مناسب برای توسعه جامعه، باید برنامه هایی برای تمامی ابعاد جامعه ارائه گردد. این نکته نیز نباید فراموش شود که در این برنامه ریزی باید شرایط حاکم در یک جامعه کاملاً در نظر گرفته شود. به عبارت دیگر هر اندازه که یک الگوی توسعه از جامعیت برخوردار باشد، تا زمانی که مختصات بومی آن جامعه را نیز مد نظر قرار نداده باشد، مثمر ثمر نخواهد بود.( www.ommid.com)

 

اجزاي فرهنگي توسعه

در دوران مدرن ما با دو انگاره‌نگاري مواجه بوده‌ايم. اگر از اين الگو تبعيت كنيم، توسعه از اين حيث كه پديده‌اي مادي است يا داراي ابعاد غيرمادي نيز مي‌باشد موضوع چالش‌برانگيزي بوده است. از سوي ديگر عده‌اي از جامعه‌شناسان توسعه را پديده‌اي جمعي مي‌دانند كه ريشه در ساختارهاي اجتماعي دارد، در حالي‌كه عده‌ای ديگر توسعه را پديده‌اي فردي؛ و ريشه آن را در فرد توسعه‌يافته مي‌دانند.

 

اجزاي توسعه  فرهنگي از نگاه انديشمندان اسلامي

توسعه فرهنگي: در جمع‌بندي اجزای فرهنگي مرتبط با توسعۀ فرهنگي در آرای انديشمندان مسلمان بايد گفت نوآوري و توليد علم، نوانديشي ديني، ايمان و رشد معنوي و آموزش عمومي را تعداد بيشتري از انديشمندان مورد توجه قرار داده‌اند. ساير اجزای فرهنگي توسعه فرهنگي از دیدگاه انديشمندان مسلمان ذكرشده عبارت‌اند از: معرفت به فلسفه تمدن غرب، عيني‌نگري و تجربي‌گرايي، خوديابي، حفظ اصالت فرهنگي و تاريخي، تربيت انسان شرافتمند، فرهنگ بومي و اسلامي، پرهيز از اخلاق غربي، پرهيز از شيفتگي در برابر علوم امروزي، عامل ذهني مقدم بر تغيير عيني، دين‌مداري، تقويت اصول اخلاقي، اصالت تفكر و تعقل.

بيشتر مكاتب غربي هدف نهايي توسعه را در اين دنيا قرار داده و توجه آن‌ها بيشتر به ابعاد مادي توسعه معطوف است، در حالي‌كه انديشمندان با دغدغه ديني هدف توسعه را نه در اين دنيا بلكه در آخرت قرار داده و براي توسعه هدفي فرامادي و اخروي قائل‌اند.

از سوي ديگر عده‌ای از صاحب‌نظران توسعه، توسعه فردي را مقدم و پيش‌درآمدي بر توسعه جامعه مي‌دانند، در حالي‌كه بعضي بالعكس معتقدند كه اين جامعه توسعه‌يافته است كه سبب پرورش افراد توسعه‌يافته مي‌شود.

 

دریک برسی کلی در آرا و اندیشه های متفکرین اسلامی در باره توسعه می توان به موارد ذیل دست یافت:

1ــ كليه انديشمندان مسلمان یادشده در اين تحقيق هدف نهايي توسعه را نه در اين دنيا بلكه در آخرت قرار داده‌اند و انديشه‌ورزي آن‌ها درباره توسعه با محوريت آخرت انجام شده است.

2ــ انديشمندان مسلمان به همه ابعاد توسعه، اعم از توسعه اقتصادي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي، توجه لازم را داشته‌اند.

3ــ در مورد تاثیر عوامل دروني و بيروني در دستيابي كشورهاي اسلامي به توسعه بايد چنين گفت كه توجه ويژه اكثر انديشمندان مسلمان به استقلال در بعد توسعه سياسي نشان‌دهنده آن است كه رهايي از سلطه كشورهاي استعماري حاکم بر كشورهاي اسلامي، به عنوان عامل بيروني مهم در دستيابي اين كشورها به توسعه، از دغدغه‌هاي مهم اكثر اين انديشمندان بوده است.

4ــ تأكيد بر بيداري اسلامي در كشورهاي مسلمان از طريق ارتقای آگاهي و احيای تفكر ديني نشان‌دهنده توجه آن‌ها به تاثیر توده مردم مسلمان و اهميت بيداري آن‌ها به عنوان ركنی اساسي در دستيابي به توسعه مي‌باشد. از سوي ديگر رخداد اين بيداري اسلامي در كليه كشورهاي مسلمان‌نشين عامل مهمي در برقراري وحدت و همدلي در بين اين كشورها و افزايش توان آن‌ها براي دستيابي به توسعه خواهد بود.

5ــ مقوله آزادي نيز كه در بخش توسعه سياسي نسبت به ساير مقوله‌‌ها از تأكيد بيشتري برخوردار است نشان‌ از آن دارد كه انديشمندان مسلمان همواره به بازدارندگی استبداد در كشورهاي اسلامي به عنوان عاملی دروني براي دستيابي به توسعه توجه داشته و تأكيد ورزيده‌اند. بنابراين ملاحظه مي‌شود كه از نگاه انديشمندان مسلمان شيوه حكومت و اداره كشور به عنوان عامل دروني و نوع تعامل و تأثيرگذاري كشورهاي خارجي به عنوان عامل بيروني هر دو در دستيابي كشورهاي اسلامي به توسعه تاثیر اساسی دارند.

6ــ در بُعد توسعه اجتماعي عدالت اجتماعي بيش از ساير عامل‌‌ها مورد توجه انديشمندان مسلمان قرار گرفته است. اين امر نشان از آن دارد كه توزيع عادلانه امكانات و فرصت‌هاي حاصل از پيشرفت و توسعه كشور از نگاه انديشمندان در بين توده مردم يكي از عامل‌‌هاي مهم دستيابي به توسعه واقعي به شمار مي‌رود و تحقق عدالت اجتماعي در توزيع برون‌دادهاي توسعه در فقرزدايي در جوامع اسلامي نقش مهمي خواهد داشت.

7ــ در بعد توسعه اجتماعي، توجه به ترويج فرهنگ كار و كوشش توسط انديشمندان مسلمان و مطرح شدن كار به مثابه ارزش بيانگر آن است كه این اندیشمندان كم‌كاري و بي‌توجهي به تلاش و كوشش در اين دنيا را از سوي پاره‌اي از مسلمانان تعلیم فرهنگي اشتباهی می‌دانند. آنان بر كار هر چه بيشتر در اين دنيا به عنوان تعلیمی ديني در اسلام بسیار تأكيد کرده‌اند.

8ــ در بُعد توسعه اقتصادي انديشمندان یاد شده بيشتر بر روي توليد بيشتر و صرفه‌جويي در مصرف تأكيد کرده‌اند. مروري بر اجزای فرهنگي توسعه اقتصادي نشان مي‌دهد كه انديشمندان مسلمان هرگز به ابعاد دنيوي و رفاه مادي بي‌توجه نبوده و بر توليد و آباداني در اين دنيا و بهره‌جويي از طبيعت تأكيد کرده، ولي همواره براي فعاليت‌هاي مادي جهت و هدف معنوي را در نظر داشته و همواره رفاه مادي را در پناه معنويت خواستار بوده‌اند.

9ــ تأكيد بر نوانديشي ديني از سوي اين انديشمندان نشان مي‌دهد كه تحجّر و سنت‌گرايي افراطي در جوامع اسلامي و بازتوليد نکردن آموزه‌هاي ديني مطابق شرايط امروزي همواره در نظر اين انديشمندان مانع مهمی در راه دستیابی به توسعه قلمداد شده است. توليد علم همراه تأكيد بر ايمان، از يك‌سو، و همراه دانستن تربيت با آموزش، از سوي ديگر، نشانه آن است كه همواره اين انديشمندان درصدد بوده‌اند براي آموزش و علم اهداف و جهت معنوي قائل شوند تا علم و آموزش تعلیم داده شده تضمين‌كننده توسعه با محوريت آخرت باشد.

در مجموع مي‌توان چنين گفت كه مهم‌‌ترين اجزای فرهنگي لازم براي دستيابي به توسعه مطلوب از نگاه انديشمندان مسلمان داراي چند ویژگی اساسي است: حكومت‌هاي جوامع اسلامي بايد همواره در حوزۀ بيروني درصدد باشند استقلال كشور و وحدت بين كشورهاي مسلمان‌نشين را، در سايه بيداري اسلامي حفظ کنند و در حوزۀ دروني با پرهيز از استبداد، تضمين‌كنندۀ آزادي‌هاي مشروع در جوامع اسلامي باشند. از سوي ديگر نظام اجتماعي و وجدان جمعي بايد به سمت ايجاد بستر تحقق عدالت اجتماعي، تقويت هويت و ترويج فرهنگ كار به مثابۀ ارزش اجتماعي باشد. نظام آموزشي كشورهاي اسلامي در عرصۀ تفكر و انديشه‌ورزي بايد بر نوانديشي ديني در مراكز آموزشي علوم ديني و اسلامي (حوزه‌هاي علميه)، از يك‌سو، و بر توليد علم در مراكز دانشگاهي، از ديگر سو، تأکید داشته باشد. هر چند تربيت و آموزش عمومي به عنوان عامل مؤثر در تربيت توده مردم، كه نقش مهمي در تحقق عملي توسعه دارند، داراي ارزش شايان توجهي مي‌باشد. به علاوه هرگونه نوانديشي ديني و توليد علمي و آموزش عمومي بايد در بستري از ايمان تحقق يابد.

انديشمندان مسلمان بر ابعاد غيرمادي توسعه بيشتر از صاحب‌نظران علوم توسعه تأكيد ورزيده، هر چند به ابعاد مادي توسعه هم بي‌توجه نبوده‌اند. از سوي ديگر انديشمندان مسلمان بر ابعاد جمعي توسعه نيز بيشتر از ابعاد فردي آن تأكيد کرده‌اند. (نگاهداري، توسعه فرهنگی از نگاه اندیشمندان اسلامی)

 

از فرهنگ تا توسعه


    واژه توسعه بعد از جنگ جهانی دوم به صورت عبارتی فراگیردر ابعاد مختلف،اقتصادی،اجتماعی،سیاسی و فرهنگی که هریک از این جنبه های علمی نگاه عمیقی به حوزه تخصصی خود در جامعه دارد؛ به کار رفته است.در واقع این پدیده یک مفهوم چندبُعدی و پیچیده است، و همراه با رگه های ارزشی با مفاهیم "ترقی و تکامل- تغییر،تحول و دگرگونی- رشد، بهبود، نوسازی و..." همراه است. براین اساس می توان همانند مایکل تودارو بر این باور بود که « توسعه را باید جریان چند بعدی دانست که مستلزم تغییرات اساسی در ساخت اجتماعی، طرز تلقی عامۀ مردم و نهاد های ملّی و نیز تسریع رشد اقتصادی، کاهش نابرابری و ریشه کردن فقر مطلق است. توسعه در اصل باید نشان دهد که مجموعه نظام اجتماعی، هماهنگ با نیاز های متنوع اساسی و خواسته های اقراد و گروه های اجتماعی در داخل نظام، از حالت نامطلوب زندگی خارج شده و به سوی وضع یا حالتی از زندگی که از نظر مادّی و معنوی بهتر است، سوق می یابد ( لهسایی زاده،1382: 9)  براساس این نگرش می توان در بُعد فرهنگی به این مطلب اشاره کرد که برخی از اندیشمندان جامعه شناس و انسان شناس از بُعد ویژگی اجتماعی و فرهنگی تأکید بر این دارند که توسعه را ایجاد نوعی زندگی پُرثمر برای فرهنگ و تکامل فرهنگ یک جامعه  بایددانست؛ و می توان بیان کرد که توسعه در این بُعد تخصصی از خود، به دستیابی انسان به ارزش های فرهنگی خاص اشاره می کند.

    عبارت فرهنگ در بُعد عمومی نشأت گرفته از همان اندیشه تایلر است که « فرهنگ را مجموعه ای از توانایی ها، شناخت، باورها، اشیا، فنون،و هنرها‌، و قوانین می دانند که هر انسانی از جامعه ای که در آن عضو است، دریافت می کند.»  (فکوهی، 1379: 245) این تعریف قابل نقد بوده است اما  کسی نتوانسته است که آن را رد کند. در بُعد تاریخی فرهنگ به عنوان یک میراث انسانی - اجتماعی و سنتی مورد توجه قرار گرفته است؛ که نسل به نسل آن را توسعه داده اند، و به سایر نسل ها اشاعه و انتقال داده شده است. در بُعد رفتاری فرهنگ را باید یکسری از رفتارهای مشترک نشأت گرفته از هنجارها و ارزش های جامعه دانست که افراد جامعه از همان کودکی به آموزش و یادگیری آن پرداخته اند؛ و در قالب فرایند اجتماعی شدن می توان آن را مورد بررسی و مطالعه قرار داد. فرهنگ در قالب ارزشی اشاره به مجموعه ای از ارزش های جامعه و ضوابط اجتماعی می کند؛ که باید دریک جامعه برای رسیدن به سعادت و توسعه افراد آن را به کار برد.

   از بُعد کارکردگرایی این پدیده را مجموعه ای از فنون و روش هایی باید دانست که در پاسخ به نیازها افرادخود را با ساختار جامعه تطبیق می دهد،تا بتواند جامعه و زندگی خود را توسعه دهند؛ از بُعد نمادین و ذهنی فرهنگ مجموعه ای از پنداره ها و ایده ها، افکار، عادات و... تعریف شده، که سبب امکان کنترل غرایز انسان می گردد؛ و نقش انسانی را ایفاء می کند.در بُعد نمادین فرهنگ مجموعه از معانی و نمادهای قراردادی است، که به صورت قراردادی در یک جامعه مورد توجه قرار می گیرد، ازبُعد ساختاری فرهنگ مجموعه ای از نمادها و ایده ها، اشیاء و..... است، که در یک ارتباط ساختاری  فرهنگ یک جامعه را توسعه می دهند.

    در واقع ترکیب توسعه و فرهنگ در جامعه و در بخشی از اندیشه های ای علوم انسانی به نام "توسعه فرهنگی"، به دنبال این است که با توجه به فرایند مدرنیته و مدرنیزاسیون با یک رویکرد درونی و بومی و بهره مندی ازپیامدهای موثر بیرونی توسعه، به شناخت عمیق باورها و ارزش های ملی و محلی  فرهنگ جامعه خود بپردازد، و با توجه به اهمیت به نگرش های ملی و محلی  از خلاقیت های انسان درجهت رشد میراث معنوی و فرهنگی خود دردنیای حاضر بهره ببرد؛ و به اشاعه و تقویت آن دسته از رفتارهای فرهنگی که نشأت گرفته از ارزش های بومی و ملی است بپردازد، تا بتواند فرهنگ خود را جهانی نماید.

    توسعه فرهنگی در قالب اهمیت دادن به ارزش های محلی و ملی، باید بتواند از طریق برنامه ریزی های فرهنگی و اجتماعی به نیازهای معنوی و مادی افراد جامعه خود پاسخ دهد، تا از این طریق ایده ها ، افکار، و آداب و رسوم ملی – بومی جامعه خود را در قالب ارتباطات نمادین فرهنگی و نشانه های ملی و بومی در عصر حاضر همپای سایر فرهنگ جوامع موثر در جهان اشاعه دهد.( شربتیان، تأملی بر ضرورت مبانی توسعه فرهنگی و اهمیت آن در جامعه ایران)

 

توسعه فرهنگی و سرمایه فرهنگی

    در هر جامعه ای سرمایه فرهنگی هر فردی که ارتقاء یابد کمک موثری بر بسط توسعه فرهنگی داشته است. سرمایه فرهنگی به نظرپیر بوردیو به سه شکل وجود دارد،

1-     در حالت متجسد، یعنی به شکل خصائل دیرپای فکری و جسمی،

2-     در حالت عینیت یافتگی به شکل کالاهای فرهنگی( در قالب کتب،تصاویر،لغت نامه،ادوات و ماشین آلات و...)

3- در حالت نهادینه شده،چون مدارک تحصیلی و سایر مدارک تخصصی که ضمانت کننده سرمایه فرد است. بوردیو آن ها را بررسی کرده است.

     توسعه فرهنگی از طریق حالت متجسد به دنبال اشاعه و بسط رفتارها و شیوه های تربیتی که در یک فرهنگ و جود دارد، تجسد می بخشد، و به صورت جزئی از کالبد در آمدن، به کالبد پیوستن و جزئی از آن شدن است. این فرایند را باید اکتسابی در جامعه در نظر داشت،در حالت عینیت یافتگی باید به اشیای مادی، و رسانه هایی چون نوشته ها،نقاشی ها،بناهای تاریخی،ابزار ها، و غیره که عینیت دارند، توجه کرد؛ در این حالت کالاهای فرهنگی را می توان هم به طور مادی  به تملک در آورد، که مستلزم سرمایه اقتصادی است و هم به طور نمادین که مستلزم سرمایه فرهنگی است.       در حالت نهادینه شده، سرمایه فرهنگی به شکل و مدارج آموزشی و امتیازات ضمانت شده  همراه است،که نقش موثر در بسط توسعه فرهنگی دارد. بوردیو در این سه وجه اشاره به تمایلات و گرایشات روانی افراد، میزان مصرف کالاهای فرهنگی و ارتقاء مدارک، مدارج تحصیلی و علمی- فرهنگی افراد جامعه می کند که در سنجش هویت فرهنگی و توسعه پایدار فرهنگی جوامع نقش بسزایی دارد.

 

توسعه فرهنگی و سیاست فرهنگی

    با توجه به اینکه در باره فرهنگ و عناصر مشتق یافته از این پدیده اجتماعی درک واحدی وجود ندارد. و اکثر برداشت ها و اندیشه ها  از دو حوزه "مادی و معنوی" نشأت گرفته است؛ باید اشاره به این کرد که مفهوم فرهنگ کل حوزه زندگی انسانی را  در برمی گیرد. به طور خلاصه و مجمل اندیشمندان علوم انسانی و اجتماعی سه کارکرد را برای فرهنگ و توسعه فرهنگی هر جامعه که به نوعی با سیاست های فرهنگی جامعه پیوند داده اند و و این سیاست ها را منجربه رشد و پیشرفت هر جامعه ای دانسته اند؛ این سیاست ها در قالب

1) ایجاد تفاهم

 (2احراز هویت

 3)حفظ و ارتقای انسجام اجتماعی

می توان بررسی کرد.

    سیاست فرهنگی از جمله مفاهیم تازه ای است که در کشوره ای جهان در چند دهه اخیر به آن توجه شده است؛ با توجه به اینکه فرهنگ به عنوان یکی از زمینه های اصلی توسعه و پی بردن به امکان مدیریت فرهنگی برای تغییر در عناصر فرهنگی ودست یابی به اهداف از پیش تعیین شده، بستر مناسبی را برای شکل گیری مفهوم سیاست فرهنگی به وجود آورده است، می توان گفت که اصطلاح سیاست فرهنگی شامل همان ارزش ها و اصولی است که، افراد جامعه را در مسائل فرهنگی هدایت و راهنمایی می کند. هدف سیاست فرهنگی پیشرفت و پویایی نوین و نظام مند جامعه است.
سیاست فرهنگی مرتبط با توسعه فرهنگی در دو بُعد قابل بررسی است،

 سیاست فرهنگی سنتی، به افزایش جذب فرهنگ به وسیله طبقات فرهیخته توجه می کند، این به خودی خود خوب است، اما هدف این سیاست افزایش شناخت جهانی از میراث فرهنگی است که ارزش های نخبگان و تاریخ جامعه را بیان می کند، این یک واقعیت است که مردم  به فرهنگ سنتی به میزان اندک توجه دارند و از تجهیزات گروهی چون (موزه و کتابخانه و...) استفاده می کنند.  سیاست فرهنگی جدید در ارتباط با توسعه فرهنگی « مبتنی بر یادگیری است که خود اساساً از تحصیل آموزش های تخصصی ترکیب می گردد.در این نوع سیاست، توسعه فرهنگی و فرهنگ مجموعه ای از نشانه هایی است که آدمی از طریق آن ها به تعیین وضع خویش در جهان می پردازد و بنا به نیاز،استعداد و قابلیتش در آن غوطه می خورد، تا خود را بیان کند. توسعه فرهنگی در تحلیل نهایی بستگی دارد به غنی کردن و شکل دادن فرهنگ شخصی هر فرد به نحوی که او قادر سازد فرهنگ خود را بیان کند و فرهنگ خود را تولید کند.» ( پهلوان،1381: 20)

    با توجه به اینکه امروزه تمام جوامع تحت تأثیر فرایند های جهانی شدن قرار گرفته اند و همین پیامد باعث این شده که کشور ها در عرصه های گسترده بین المللی حضوری جدی تر و رقابت پرنگ تری را داشته باشند؛ بسیاری از کشورها به برنامه ریزی جدی برای توسعه توانمندی ها و ظرفیت های فرهنگی مورد نیاز خود برای پیروزی و درخشش در عرصه های مختلف پرداخته اند؛ در این راستا برنامه ریزان و سیاستگذاران کشورهای مختلف با در نظر گرفتن روندهای فرهنگ جهانی الزامات توسعه  پایدار علی الخصوص توسعه فرهنگی را بررسی و شناسایی باید بکنند.
    امروزه  مقوله ای که به صورت شفاف و برجسته توجه مدیران و محققان را به خود جلب کرده، مرور اهمیت به فرهنگ و اولویت توسعه فرهنگی است،بسیاری از کشورها درحال توسعه برای بهره مندی از مواهب طبیعت و توانمندی های صنعتی و توسعه ای به عنوان شایستگی های محوری و کلیدی خود باید فرهنگ را به عنوان بستر و زیر ساخت های اصلی جامعه و سیاست های خود درنظر گیرند، پس به طور کلی می توان گفت که روند توجه و تلاش معطوف به سیاست گذاری ها در بسیاری از کشورهای مختلف جهان در تلاش برای ایجاد توسعه فرهنگی، روند جهانی است که البته، بنابر اوضاع اجتماعی و سیاسی محلی در هر کشور، شکل متفاوتی به خود می گیرد.

 برای اینکه سیاست گذاری فرهنگی در بُعد ایجابی به مسیر توسعه فرهنگی جامعه شتاب ببخشد، وپویا باشد،براساس خرده نظام اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی نوعی بسته هنجاری را می توان از طریق نظام آموزش رسمی در میان اعضای جامعه اشاعه داد؛ بر این اساس در خرده نظام اقتصادی باید در جهت "کار و تلاش، صرفه جویی،امانتداری، وقت شناسی و..." را آموزش فرهنگی داد،در بُعد سیاسی "پاسخگویی، مسئولیت پذیری، انصاف، مشارکت سیاسی و هدف داری و..." مد نظر باشد؛در بُعد اجتماعی "بردباری،تسامح، رعایت حقوق انسانی، مشارکت اجتماعی، صداقت وحقیقت جویی" باید آموخته شود؛ و در حوزه فرهنگی،"احسان، وفادری،تعاون، ودگرخواهی عام، اعتماد و..." باید در جامعه ترویج یابد. ( www.omid.com)

دیدگاه مقام معظم رهبری درباره الگوی توسعه وپیشرفت تعالی

هدف از تعریف شفاف و ضابطه‌مند از مدل پیشرفت، ایجاد یک باور همگانی در میان نخبگان و عامه مردم درخصوص ضرورت تعیین الگوی صحیح توسعه است. غربیها در تبلیغات خود، اینگونه القاء کرده اند که توسعه و پیشرفت مساوی با غربی شدن است و متأسفانه برخی از کارگزاران و نخبگان کشور نیز مدل پیشرفت را صرفاً یک مدل غربی می دانند که این مسئله‌ای غلط و خطرناک است. شکستن این طلسم را یک وظیفه مهم است. به طور قاطع می‌گویم الگوی غرب برای توسعه یک الگوی ناموفق است زیرا با وجود دستیابی کشورهای غربی به ثروت و قدرت، ارزشهای انسانی و معنویت در این جوامع از بین رفته‌اند. تنظیم الگوی پیشرفت کشور براساس الگوی اسلامی – ایرانی یک مسئله حیاتی است. اگر این الگوی اسلامی – ایرانی در مرحله عمل به اجرا گذاشته شود، قطعاً به الگوی مورد استفاده کشورهای دیگر تبدیل خواهد شد .دلیل به نتیجه نرسیدن مدل توسعه غربی در نظام اسلامی ماهیت متفاوت مبانی دیدگاه اسلام و غرب نسبت به پیشرفت و جایگاه انسان در این پیشرفت می باشد، در دیدگاه غرب، پیشرفت مادی و محور آن سود مادی است بنابراین در چنین دیدگاهی اخلاق و معنویت می تواند قربانی پیشرفت شود. در دیدگاه اسلام پیشرفت مادی هدف نیست بلکه وسیله‌ای برای رشد و تعالی انسان است ،در جهان بینی اسلام، ثروت، قدرت و علم، وسیله رشد انسان و زمینه ساز برقراری عدالت، حکومت حق، روابط انسانی در جامعه و دنیای آباد هستند.

در عین حال اسلام از زوایه اجتماعی، وظیفه انسان را مدیریت دنیا و استفاده از استعدادهای فراوان طبیعی برای آبادانی دنیا می داند. الگوی پیشرفت مبتنی بر معنویت، را مدل مطلوب توسعه است .تقویت اعتماد به نفس ملی و همت، مجاهدت و اتحاد در کشور زمینه ساز رسیدن به اهداف والاست.(answerablemehr.blogspot.com)

 

موانع توسعه فرهنگي در ايران

        همانطور که قبلاً اشاره شد، توسعه عبارت است" از فرایند پیچیده ای که طی آن جامعه از یک دوره تاریخی به دوران جدیدی منتقل می شود." این فرآیند در هر مرحله از جریان انتقالی خویش ابعاد مختلف زندگی را متحول می سازد،این مجموعه ارتباطات متقابل و چند سویه در نهایت جامعه ای نو به وجود می آورد که در تمامی ابعاد آن زندگی بشری و به صورت بنیادین نسبت به وضعیت گذشته خویش متحول می شود. از سوی دیگر هم فرهنگ "مجموعه افکار و اعمال،بایدها و نباید ها،هنجارها،ارزش ها،و نظام اعتقادات یک جامعه مشتمل بر سنت ها،آداب و رسوم،مذهب،ایدئولوژی،تشریفات مذهبی ،زبان و..." است که در جامعه انسانی مشترک هستند. بر این اساس توسعه فرهنگی باتوجه به این دو اصطلاح عبارتست از دگرگونی که از طریق تراکم برگشت ناپذیر عناصر فرهنگی در یک جامعه معین صورت می پذیرد و بر اثر آن،جامعه کنترل همواره مؤثرتر را بر محیط طبیعی و اجتماعی اعمال می کند.

هنگامي‌كه يك يا برخي از عنصرهاي فرهنگي جامعه دگرگون مي‌شود، به ناگزير تناسبي كه بين آن عنصر و عنصرهاي ديگر برقرار است، از ميان مي‌رود. در نتيجه تاخر فرهنگي پديد مي‌آيد. تاخر فرهنگي بر عقب ماندن يك عنصر فرهنگي از عنصر فرهنگي ديگر اطلا‌ق مي‌شود. كشورهاي توسعه نيافته در موقعيتي پا به عرصه اقتصاد، فرهنگ و سياست در نظام بين‌الملل گذاشتند كه غرب چندين قرن قبل به اين نظام شكل داده بود. در دوره استعمار و استثمار، پول پرستي و مصرف‌گرايي و علا‌قه به رفاه در كشورهاي توسعه نيافته رسوخ كرد. غرب در دوره استعمار روح سرمايه‌داري را به اين كشورها منتقل كرد اما ناسيوناليسم، فرهنگ و ساختار لا‌زم براي فعاليت متعادل اقتصادي و توسعه صنعتي را عرضه ننمود. بسياري از تحليلگران علل مهم گستردگي و كيفيت رشد و توسعه اين كشورها را در بافت فرهنگي آنان جست‌وجو كرده و معتقدند كه اصول فرهنگي اين كشورها نيازهاي لا‌زم فرهنگي توسعه اقتصادي را ميسر نساخته است. هم اكنون جوامع خاور دور با سرعت شگفت‌انگيزي به بهره‌برداري از منابع اقتصادي خود مي‌پردازند. نتيجه آن كه كشورهاي توسعه نيافته از قبيل ايران با بافت‌هاي متنوع داخلي روبرو هستند. در برنامه‌ريزي‌هاي توسعه در اين قبيل كشورها بايد مبتني بر شناخت عميق از سير تحولا‌ت بين‌المللي و روندهاي بنيادي در گذشته و آينده باشد كه در آن جايگاه حقيقي كشورهاي توسعه نيافته و كشور مورد نظر با دقت بررسي مي‌شود. رويارويي نمونه‌برداري، گزينش يا تقليد از غرب همه بيانگر نوعي جريان پيچيده فرهنگ است. واقعيت اين است كه در مقطع زماني خاصي، تحول و دگرگوني فرهنگي اجتناب‌ناپذير به نظر مي‌رسيد. شرايط و موقعيت خاص جغرافيايي و سياسي هر كشور بر شدت و ضعف اين جريان اثر مي‌نهاد و دولتمردان را وامي‌داشت تا بسته به وضع ويژه واحد سياسي خود به تصميم‌گيري دست زنند. از آنجا كه تعارض‌هاي پيشين بر سر استقرار ارزش‌هاي نو به جاي ارزش‌هاي سنتي و حاكم شكل گرفته است. فرهنگ‌هاي آسيايي براي غلبه بر مشكلا‌ت ناشي از رويارويي با غرب ناچار به تحول پيچيده و دشوار دروني تن دادند و براي ورود به عرصه دولت،‌ ملت‌ها و ايجاد نوعي ساختار همه جانبه ملي، بخش‌هاي مختلف كشور را به هم نزديك ساختند. براي نيل به چنين سرانجامي‌كه در نهايت توسعه‌يافتگي را به ارمغان خواهد آورد، بايد ميان سه قشر صاحبان ثروت، صاحبان قدرت و صاحبان فكر نوعي تفاهم به وجود آيد و نخبگان ثروت، قدرت و انديشه همزيستي مسالمت‌آميز دست يابند. ماكس وبرو تالكوت پارسونز از جمله‌انديشه‌ورزاني بودند كه با مفهوم‌سازي و نگرش ساختاري در استحكام بخشيدن به آفات و زمينه‌هاي متشكل اجتماعي، نقش به سزايي ايفا كردند. البته تشكل اجتماعي به معناي ساختارگرايانه و روشن بودن جهت‌گيري كل نظام عموما در كشورهاي توسعه نيافته وجود ندارد. تمدن و فرهنگ ايران از استواري سه لا‌يه تمدني بر روي هم تشكيل شده است: تمدن و فرهنگ ايران باستان، تمدن و فرهنگ اسلا‌مي‌كه دعاوي آن بر حسب مقتضيات زمانه گهگاه شدت و ضعف يافته است و تمدن و فرهنگ غربي كه حدود دو قرن است در حوزه‌هاي مختلف جامعه ايران آثار شگرف به جاي گذاشته تا حدي كه واكنش تدافعي ميراث تمدن و فرهنگ اسلا‌مي‌را برانگيخته است.پارسونز جامعه را به گونه‌اي انتزاعي به تفسير مي‌كشد و نظام كنش را متشكل از چهار جز مي‌داند كه هر جز خود داراي يك نظام است. نظام فرهنگي، نظام اجتماعي، نظام رواني و نظام زيست شناختي. نظام فرهنگي بالا‌ترين اهميت را دارد چرا كه تضمين‌كننده اتفاق آراي هنجاري است كه يك نظام ارزشي مشترك به شمار مي‌رود. همه قسمت‌هاي نظام اجتماعي در درون يك كل عمل مي‌كنند و اين دربرگيرنده نظام واگذاري پاداش و امكانات است كه شامل قدرت هم مي‌شود; يعني نظام قشربندي. كاركردگرايان پيش از پارسونز تماما بر كاركردهاي يك ساختار يا نهاد اجتماعي براي ساختارها و نهادهاي ديگر تاكيد مي‌ورزيدند اما كاركردگرايان جديد مثل مرتون معتقدند كه تحليلگران پيشين انگيزه‌هاي ذهني افراد را با كاركردهاي ساختارها يا نهادها اشتباه گرفته بودند. نهايتا رهيافت كاركردگرايي نوعي نظريه قشربندي اجتماعي است. چرا كه قضيه كاركردي عمده اين است كه جامعه چگونه انسان‌ها را در چارچوب نظام قشربندي به سمت‌‌هاي شايسته‌شان سوق مي‌دهند و آنها را بر اين سمت‌ها مي‌نشاند. پديده نابرابري اجتماعي و تمايزات فرهنگي از اين ديدگاه امري طبيعي، همگاني و داراي كاركرد است.( کام بخش، موانع توسعه فرهنگي در ايران)

مطالعات و تحقيقات انجام شده راجع به كشورهاي مختلف جهان حاكي از آن است كه بسياري از كشورها داراي سياست فرهنگ صريح (مدون) يا نيمه صريح هستند، در حالي كه معدود كشورهايي هم هستند كه داراي سياست‌هاي فرهنگي كاملا ضمني (نانوشته) مي‌باشند. البته قابل ذكر است سطح، ساختار، رويكرد و اهداف اين سياست‌ها (در كشورهاي مختلف) داراي اشتراكات و افتراقات متعددي است: بعضي بسيار مدرن و نوگرا (و مشوق پويايي فرهنگ جامعه) هستند در حالي كه بعضي ديگر بيشتر سنت‌گرا و بسته هستند. با توجه به روندهاي پرشتاب تغييرات جهاني، اين سياست‌ها نيازمند بازبيني و روزآمدسازي مستمر هستند. همين مطالعات نشان مي‌دهد كه معدود كشورهايي همچون انگلستان و اسكاتلند هم داراي استراتژي فرهنگي صريح هستند. نكته قابل توجه در اين ميان، اين‌ست كه بسياري از كشورها، سياست فرهنگي و استراتژي فرهنگي‌شان را تلفيق كرده و همه را در قالب يك «سياست فرهنگي جامع» يا «طرح توسعه فرهنگي» ارائه نموده‌اند. )ملكي ، نگاهي به جايگاه توسعه فرهنگي در سند چشم‌انداز و سياستگذاري‌ها(

بسياري از تحليلگران علل مهم گستردگي و کيفيت رشد و توسعه اين کشورها را در بافت فرهنگي آنان جست‌وجو کرده و معتقدند که اصول فرهنگي اين کشورها نيازهاي لا‌زم فرهنگي توسعه اقتصادي را ميسر نساخته است. هم اکنون جوامع خاور دور با سرعت شگفت‌انگيزي به بهره‌برداري از منابع اقتصادي خود مي‌پردازند. نتيجه آن که کشورهاي توسعه نيافته از قبيل ايران با بافت‌هاي متنوع داخلي روبرو هستند. در برنامه‌ريزي‌هاي توسعه در اين قبيل کشورها بايد مبتني بر شناخت عميق از سير تحولا‌ت بين‌المللي و روندهاي بنيادي در گذشته و آينده باشد که در آن جايگاه حقيقي کشورهاي توسعه نيافته و کشور مورد نظر با دقت بررسي مي‌شود.

رويارويي نمونه‌برداري، گزينش يا تقليد از غرب همه بيانگر نوعي جريان پيچيده فرهنگ است. واقعيت اين است که در مقطع زماني خاصي، تحول و دگرگوني فرهنگي اجتناب‌ناپذير به نظر مي‌رسيد. شرايط و موقعيت خاص جغرافيايي و سياسي هر کشور بر شدت و ضعف اين جريان اثر مي‌نهاد و دولتمردان را وامي‌داشت تا بسته به وضع ويژه واحد سياسي خود به تصميم‌گيري دست زنند.

از آنجا که تعارض‌هاي پيشين بر سر استقرار ارزش‌هاي نو به جاي ارزش‌هاي سنتي و حاکم شکل گرفته است. فرهنگ‌هاي آسيايي براي غلبه بر مشکلا‌ت ناشي از رويارويي با غرب ناچار به تحول پيچيده و دشوار دروني تن دادند و براي ورود به عرصه دولت،‌ ملت‌ها و ايجاد نوعي ساختار همه جانبه ملي، بخش‌هاي مختلف کشور را به هم نزديک ساختند. براي نيل به چنين سرانجامي‌که در نهايت توسعه‌يافتگي را به ارمغان خواهد آورد، بايد ميان سه قشر صاحبان ثروت، صاحبان قدرت و صاحبان فکر نوعي تفاهم به وجود آيد و نخبگان ثروت، قدرت و انديشه همزيستي مسالمت‌آميز دست يابند.

در ایران امروز با توجه به اینکه تمام عناصر فرهنگی باید دگرگون شوند، اما این تناسب به صورت یکسان انجام نشده، و نوعی ناهمگنی و ناهماهنگی بین عناصر فرهنگ جامعه به وجود آورده است، که به نوعی تأخر فرهنگی را بین ابعاد مادی و معنوی فرهنگ جامعه ایران عصر حاضر ایجاد کرده است. وجود دوره استعمار و استثمارگری در ایران،پول پرستی،و مصرف گرایی، و علاقه به رفاه که در فرهنگ ایرانی رسوخ پیدا کرده است، وجود بافت های فرهنگی متنوع داخلی در جامعه، نمونه برداری ،گزینش و تقلید از غرب. تعارض بر سر استقرار ارزش های جدید به جای ارزش های سنتی حاکم در جامعه ،شرایط و موقعیت خاص جغرافیایی و سیاسی کشور، وجود سه لایه تمدنی در ایران( فرهنگ و تمدن ایران باستان- فرهنگ و تمدن اسلامی- تمدن و فرهنگ غربی) و... همگی  نمونه های از موانع توسعه فرهنگی در ایران به شمار می آیند.» ( توحید فام،1386: 2) برای رهایی از این پیامد های منفی در ایران تمام دستگاه های "محلی، منطقه ای و ملی" به یکسری راه کارها توجه کنند.

1-     با توجه به این موانع برای توسعه یافتگی ایران و شهروند ایرانی، باید به سنت ها و حضور پرنگ آن در تاروپود اندیشه و رفتار ما ایرانیان از یکسو، تحوّل طلبی و نوگرایی در اندیشه و رفتارمان از سوی دیگر، به صورت ترسیم الگویی که در برگیرنده عناصر تاثیر گذار در فرهنگ بومی  است توجه شود.

2-     مطالعه گسترده در شناسایی تمام اجزای تشکیل دهنده و عمل کننده در هندسه فکری، شخصیتی، و رفتار فردی، و اجتماعی، ایرانیان ضرورت دارد تا مدل توسعه یافتگی در حداقلی ترین دیدگاه اگر کاملاً مطابق با این جزءنیست لااقل منافاتی هم نداشته باشد.

-3 برای ارتقاء شاخص های توسعه یافتگی که همان افزایش کیفیت زندگی  و مطلوبیت آفرینی  در سطح زیست فردی و اجتماعی  و گسترش دامنه فرصت و انتخاب است، باید نوعی از تعلیم و تربیت  را که ملازم با این ارتقاءخواهی  و توسعه است برگزینیم.

 -4بهره مندی از تجربه و خلاقیت های فردی و جمعی،تشویق و تقویت دوره های آموزش عالی در افراد جامعه، برای ارتقاء توسعه یافتگی در ایران بسیار موثر است.

-5 اهمیت دادن به الگو های درونی توسعه، که این مسئله با توجه به فرهنگ،تاریخ، آداب و رسوم، رفتار های فرهنگی و... شکل می گیرد.

-6 توجه بیش از پیش به آموزش ابتدایی، سرمایه گذاری بر روی این بخش و آشنایی با فرهنگ جامعه در این حوزه آموزشی، معمولاً بیشتر از سایر مقاطع تحصیلی دیگر را  برای اهمیت به توسعه فرهنگی می توان مد نظر داشت.
7- سرمایه گذاری بر روی منابع نیروی انسانی، چیزی فراتراز افزایش بهره وری کار را در یک جامعه است، و این مسئله  دسترسی به فرصت های جهانی را فراهم می کند، شهروندان سالم و خوب را تربیت می نماید. و به انسجام جامعه کمک می کنند، و تحرکی در تمام جنبه های فرهنگ و زندگی بوجود می آورد.

 -8برای توسعه فرهنگی در جامعه باید نه یک مسیر بلکه چندین مسیر را انتخاب کرد، این انتخاب  به تشخیص هر فرد،گروه، یا جامعه ای که قصد طی کردن این راه را دارد بستگی خواهد داشت. بر این اساس  باید در توسعه فرهنگی به گام اول یعنی: شناخت مسیر و طی کردن آن و گام دوم یعنی تنوّع و تعدّد راه ها توجه کرد.

 

نکته دیگر اینکه با تأسف بسیار بحث سیاست گذاری و یر نامه ریزی فرهنگی در ایران چندان به مثابه موضوعی دانشگاهی توجه نشده و دانش چندانی نیز دراین زمینه تولید نشده است. با این حال در مجموع می توان گفت که ما درحوزه برنامه ریزی و سیاست گذاری فرهنگی که به نوعی منجربه توسعه فرهنگی کشور می شود؛ از نظر دانش  نظری و تجربی فقیر هستیم براین اساس به دو دلیل  بسیار عمده این مسئله از ضروریات امروزی جامعه ایرانی محسوب می شود:« الف) دلایلی که می تواند شاهدی بر این مدعا باشد، یکی آن است که کشور ما ایران،کشوری است که در مسیر توسعه پایدار و همه جانبه علی الخصوص توسعه فرهنگی گام بر می دارد، و با توجه به نقش اساسی فرهنگ در امر توسعه،که پیش از این بدان اشاره شد، لزوم  توجه به سیاست فرهنگی  امری اجتناب ناپذیر است. دلیل دوم به، ناهنجاری ها و ضعف های فرهنگی ای باز می گردد؛که گویی امروزه  دامن گیر جامعه ایرانی شده  است؛ و متأسفانه، هر روز به میزان بیشتری برای ما آسیب زا ست، برای مثال می توان به رواج فرهنگ فردگرایی یا منفعت مداری شخصی، ضعف تعلق به هویت ملی،رواج فرهنگ قانون گریزی،فقدان پویایی،و نشاط فرهنگی،پرهزینه بودن فعالیت های فرهنگی در جامعه،تعارض هنجار ها و ارزش های فرهنگی،تهدیدات فرهنگی ناشی از پدیده جهانی سازی، مصرف گرایی مفرط، ابهامات هویتی نسل جوان،کاهش اعتبارات فرهنگی گروه های مرجع فرهنگی- ارزشی جامعه و... به عنوان مهمترین مشکلات فرهنگی در امر توسعه فرهنگی موجود به حساب می آید. ( www.omid.com)

 

نگاهي به جايگاه توسعه فرهنگي در سند چشم‌انداز و سياستگذاري‌ها

بعد از انقلاب اسلامي، خطوط كلي و شالوده سياست فرهنگي نوين كشور در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران پي‌ريزي گرديد. سپس شوراي فرهنگ عمومي كشور، طي برگزاري 170 جلسه از سال 1365 تا 1370 سياست فرهنگي كشور را مشخص و به صورت مستقل مدون نمود.

 

نقش و جايگاه توسعه فرهنگي در سند چشم‌انداز

فرهنگ و هنر بنيان جامعه را پي‌ريزي مي‌كند و هر جامعه‌اي هر قدر هم كه نوپا باشد، دوام و بقاي آن مبتني بر اصول فرهنگي است كه هويت جامعه و افراد آن را مي‌سازد. بنابراين مهمترين ركن هويت بخش در هر جامعه پيشينه و غناي فرهنگي آن است. با توجه به اين امر و تاكيد بر اين نكته كه كشور ايران داراي يكي از كهن‌ترين و اصيل‌ترين فرهنگ‌هاي جهان است، سياستگذاران و مسئولان كشور را بر آن مي‌دارد كه فرهنگ را از اركان اساسي جامعه محسوب و جايگاه ويژه‌اي براي آن در تدوين و تعيين اهداف و سياست‌هاي كلان و بلندمدت كشور قائل شوند. اين رويكرد تا جايي پيش رفته كه روح حاكم بر چشم‌انداز 20 ساله ايران نيز مبتني بر فرهنگ و مولفه‌هاي هويت بخش آن است. تا حدي كه در اولين بند از 8 بند اين سند بر فرهنگ و عناصر آن و بويژه فرهنگ عمومي جامعه تاكيد شده و در بندهاي ديگر نيز به تناسب موضوع، به فرهنگ اشاره گرديده است.

در بند اول افق چشم‌اندز بيست ساله ويژگي‌هاي زير براي جامعه ايراني بر شمرده شده:

- توسعه يافته، متناسب با مقتضيات فرهنگي، جغرافيايي و تاريخي خود و متكي بر اصول اخلاقي و ارزش‌هاي اسلامي، ملي و انقلابي، تاكيد بر مردمسالاري ديني، عدالت اجتماعي، آزادي‌هاي مشروع، حفظ كرامت و حقوق انسان‌ها و بهره‌‌مند از امنيت اجتماعي و قضائي.

در بند 5 اين سند هم‌چنين آمده است:

- فعال، مسئوليت‌پذير، ايثارگر، مومن، رضايت‌مند، برخوردار از وجدان كاري، انضباط، روحيه تعاون و سازگاري اجتماعي، متعهد به انقلاب و نظام اسلامي و شكوفايي ايران و مفتخر به ايراني بودن.

علاوه بر بندهاي مذكور كه صراحتا به فرهنگ و مولفه‌هاي آن اشاره دارد، در ساير بندها نيز به نوعي حضور فرهنگ احساس مي‌شود. به طور مثال در بند دوم با موضوع «برخوردار از دانش پيشرفته، توانا در توليد علم و فناوري، متكي بر سهم برتر منابع انساني و سرمايه اجتماعي در توليد ملي» به اهميت دانش و فناوري در توسعه كشور اشاره شده، اما كيست كه نداند دانش بخش مهمي از فرهنگ هر كشور محسوب مي‌شود.

در بند 3 با موضوع «امن، مستقل، مقتدر با سامان دفاعي مبتني بر بازدارندگي همه جانبه و پيوستگي مردم و حكومت» باز هم ملاحظه مي‌شود كه امنيت و استقلال گفته شده ريشه در هويت تاريخي و ملي و غناي فرهنگي دارد.

در بند 4 نيز كه صحبت از «برخوردار از سلامت، رفاه و امنيت غذايي، تامين اجتماعي، فرصت‌هاي برابر، توزيع مناسب درآمد، نهاد مستحكم خانواده، به دور از فقر، فساد، تبعيض و بهره‌مند از محيط زيست مطلوب» شده، گذشته از مقولاتي چون سلامت، امنيت غذايي، مقولاتي چون فرصت‌هاي برابر، نهاد مستحكم خانواده، دوري از فقر و فساد و تبعيض، ريشه در فرهنگ دارند.

در بند 5 «دست يافته به جايگاه اول اقتصادي، علمي و فناوري در سطح منطقه آسياي جنوب غربي» آورده شده كه با اغماض از جايگاه اقتصادي و علمي، در جايگاه فناوري، سايه بخش فرهنگ را مي‌بينيم و در انتهاي بند نيز به «رسيدن به اشتغال كامل» بر مي‌خوريم كه بديهي است بخش فرهنگ در اشتغال‌زايي سهمي بسزا دارد. حتي در بند آخر نيز كه صحبت از «داراي تعامل سازنده و موثر با جهان بر اساس اصول عزت، حكمت و مصلحت» شده نيز مبرهن است كه تحقق مفاد مبتني بر توسعه عناصر و مولفه‌هاي فرهنگ ايراني و اسلامي و معرفي آن در سطح بين‌المللي است. .( ملكي ، نگاهي به جايگاه توسعه فرهنگي در سند چشم‌انداز و سياستگذاري‌ها)

 

نقش و جايگاه توسعه فرهنگي  در سياست هاي كلي نظام

سياست هاي كلي نظام ،سياستهايي هستند كه توسط مجمع تشخيص مصلحت تهيه و تصويب مي گردند.اين سياستها در اصل با هدف مشخص شدن اهداف سند چشم انداز تهيه مي شوند.به عبارت ديگر از آنجايي كه موارد مطرح در سند چشم انداز بسيار كلي هستند براي اجرايي شدن مي بايست فرآيندي را از كل به جزء(كيفي به كمي) طي كنند،تا هدف ها كاملاٌمشخص شده و نهاد هاي مجري هريك از اين اهداف نيز تعيين گردد،به اين ترتيب سياست هاي كلي نظام به عنوان پله اول از اين سلسله اهداف مطرح در سند چشم انداز را مشخص و شفاف نموده و آن ها را در فرايند تبديل به شاخص هاي كمي قرار مي دهد.سپس اين سياست ها به سياست هاي اجرايي تبديل شده ودر مرحله بعد سياستهاي اجرايي تبديل به برنامه مي شوند  ودر اين مرحله است كه نقش هر سازمان دولتي به عنوان مجري مشخص مي شود.بر اساس همين شاخص هاي كمي است كه مي توان چهار برنامه 5ساله رابررسي ونظارت كرد.

با اين وجود در سياست هاي كلي برنامه چهارم ،ابلاغي توسط مقا م معظم رهبري دربخش امور فرهنگي به مقوله فرهنگ و توسعه آن توجه شاياني شده است.بند هاي مربوط به توسعه فرهنگي دراين سند عبارتند از:

بند سوم "3ـ تقويت وجدان كاري و انضباط اجتماعي و روحيه كار و ابتكار، كارآفريني، درستكاري و قناعت و اهتمام به ارتقاء كيفيت توليد.

ـ فرهنگ‌سازي براي استفاده از توليدات داخلي، افزايش توليد و صادرات كالا و خدمات" .طبق قسمت پاياني اين بند يكي از سياست ها فرهنگ سازي است كه موضوع بند "ه " ماده 104 مي باشد.

بند پنجم " 5 ـ تقويت وحدت و هويت ملي مبتني بر اسلام و انقلاب اسلامي و نظام جمهوري اسلامي و آگاهي كافي درباره تاريخ ايران، فرهنگ، تمدن و هنر ايراني ـ اسلامي و اهتمام جدي به زبان فارسي". بي شك آگاهي از تاريخ،فرهنگ و هنر وتمدن كشور جز با گسترش فعاليت ها،اماكن و اقدامات فرهنگي (از جمله كتابخانه ها،تالارهاي فرهنگ و هنر،موزه ها و برگزاري نمايشگاه ها )امكان نخواهد يافت.

بند هفتم " 7ـ سالم‌سازي فضاي فرهنگي، رشد آگاهي‌ها و فضايل اخلاقي و اهتمام به امر معروف و نهي از منكر".در اين بند نيز به سالم سازي فضاي فرهنگي كشور اشاره شده است. بديهي است تحقق اين هدف درراستاي توسعه فرهنگي و زمينه ساز توسعه و پيشرفت كشور در ديگر زمينه ها (اقتصاد،سياست،اجتماع)خواهد بود.

بند هشتم "مقابله با تهاجم فرهنگي "نيز يكي ديگر از مقولات مر بوط و زمينه ساز توسعه فرهنگي است.چراكه بدون توسعه فرهنگي اين تهاجم سريع تر و شديدتر خواهد بود و تنها راه مقابله با اين وضعيت نيز توسعه فرهنگي وتقويت خويش در مقابل فرهنگ بيگانه است.دراين راستا توسعه فرهنگي مي تواند موجب تقويت خودباوري و افتخار به فرهنگ خويشتن در بين جامعه و ارائه محصولات داخلي و مطابق با فرهنگ بومي به بازارهاي داخل و خارج گردد.(ملكي ،نگاهي به جايگاه توسعه فرهنگي در سند چشم‌انداز و سياستگذاري‌ها)

 

نتیجه گیری

    توسعه فرهنگی منجربه خود باوری جامعه شده است، و توانائی های بالقوه و خلاق انسان را در زمینه فرهنگی شکوفا می کند؛ و این مسئله خود در شکل گیری و هویت فرهنگی جامعه نقش مهمی  را ایفاء می نماید. در واقع ترکیب توسعه و فرهنگ در جامعه و در بخشی از اندیشه های ای علوم انسانی، به دنبال این است که با توجه به فرایند مدرنیته و مدرنیزاسیون با یک رویکرد درونی و بومی و بهره مندی از پیامدهای موثر بیرونی توسعه، به شناخت عمیق باورها و ارزش های ملی و محلی جامعه خود بپردازد. توسعه فرهنگی در قالب اهمیت دادن به ارزش های محلی و ملی، باید بتواند از طریق برنامه ریزی های فرهنگی و اجتماعی به نیازهای معنوی و مادی افراد جامعه خود پاسخ دهد، تا از این طریق ایده ها ، افکار، و آداب و رسوم ملی – بومی جامعه خود را در قالب ارتباطات نمادین فرهنگی و نشانه های ملی و بومی در عصر حاضر همپای سایر  فرهنگ جوامع موثر در جهان اشاعه دهد.« یونسکو از اول دهه 70 به بعد در قالب برنامه های مطلوب 5 ساله یکسری از مفاهیم اساسی  و ارائه وسایل و روش هایی که به لحاظ تشخیص نیازهای فرهنگی به کار می آیند و مساعد کردن زمینه آفرینش هنری و تأمین مشارکت گسترده تر مردم در زندگی فرهنگی آماده می کند، بیان کرده است.« تبادل اطلاعات و تجارب – بررسی های در باب اقتصاد و فرهنگ،آمار های فرهنگی، مدرسه، اشکال جدید هنری، اثرات فرهنگی وسایل ارتباط جمعی (تلویزیون)، مراکز فرهنگی،تربیت کارگزاران فرهنگی و...»  (اردلان،1381: 33(

    سیاست فرهنگی از جمله مفاهیم تازه مرتبط با توسعه فرهنگی است که در چند دهه اخیر به آن توجه شده است؛ هدف این پدیده پیشرفت و پویایی نوین و نظام مند جامعه است. بحث سیاست گذاری و بر نامه ریزی فرهنگی در ایران چندان توجهی به آن نشده، با این حال در مجموع می توان گفت که ما در حوزه برنامه ریزی و سیاست گذاری فرهنگی که به نوعی منجربه توسعه فرهنگی کشور می شود؛ از نظر دانش  نظری و تجربی فقیر هستیم . سیاست گذاری فرهنگی در بُعد ایجابی بر اساس خرده نظام اقتصادی، سیاسی ،اجتماعی و فرهنگی  وسایر ابعاد، در جامعه ترویج یابد.
     از بُعد دیگر در حوزه مطالعاتی توسعه فرهنگی باید توجه به ارتباط بین فرهنگ و تکنولوژی کرد؛ در هر نظام اجتماعی بخشی از یافته ها و دستاوردهای بشری در قالب تکنولوژی قابل توسعه و آموزش فرهنگی است ، تکنولوژی مناسب برای توسعه فرهنگی جامعه چندین مزیت دارد: 1- این پدیده منجربه تقویت تکنولوژی شده  و ازهم گسیختگی فرهنگی را در جامعه کاهش داده است. 2- تکنولوژی مناسب با فرهنگ موجود یک جامعه و آسایش مردم منطقه ارتباط دارد. غالباً توسعه تکنولوژی مناسب با فرهنگ یک جامعه باعث رشد و آگاهی درآن فرهنگ شده، هرچه تکنولوژی و دستاورد بشری در ابعاد متوسط و کم هزینه برای یک جامعه تولید شود، تأثیرات منفی کمتری بر زندگی فرهنگی افراد جامعه می گذارد.

   توسعه فرهنگی در هر جامعه ای بخشی از راهبردهای عملی خود را از طریق بسط صنایع و تحول سنت های فرهنگی و محتوای فرهنگ قرار داده است، این بُعد بیشتر اشاره به حفظ رویکرد های ملی و بومی جامعه نسبت به صنایع و دستاورد های فرهنگی می کندکه بی ارتباط با مسئله تکنولوژی هم نیست. جهانگردی و توسعه فرهنگی هم  به نوعی در رشد هویت های فرهنگی بومی و ملی موثر است، بخش دیگری از عناصر و لوازم توسعه فرهنگی جوامع  از طریق جهانگردی و گردشگری شکل می گیرد.

 در مناطق درحال توسعه من جمله ایران این جذابیت ها به صورت اماکن زیارتی، سیاحتی،  فرهنگی، تاریخی و...،هنرهای دستی،فعالیت های فرهنگی (محلی، منطقه ای ، ملی) و... قابل بررسی است. برگزاری جشن ها و جشنوارهای ملی و محلی، برپایی نمایشگاه های بین المللی،سمینارها،و کنفرانس های فرهنگی،آموزش های فرهنگی مرتبط با مسائل جهانگردی بسط و اشاعه کتب و بروشورهای فرهنگی مرتبط با آداب و رسوم هر منطقه،آشنایی و آموزش لازم به مردم جامعه برای برخورد فرهنگی با جهانگردان، ارائه آگاهی لازم به افراد جامعه برای شناخت مناطق جهانگرد خارج از جامعه خود، آشنایی باروحیات و فرهنگ های ملل دیگر و... همگی از موارد لازم  و ملزوم بسط توسعه فرهنگی در جامعه از طریق جهانگردی است.

     در هر جامعه ای سرمایه فرهنگی هر فردی که ارتقاء یابد کمک موثری بر اشاعه توسعه فرهنگی داشته است، توسعه فرهنگی از طریق حالت متجسد به دنبال گسترش رفتارها و شیوه های تربیتی که در یک فرهنگ و جود دارد، تجسد  بخشیده ، و به صورت جزئی از کالبد در آمدن، به کالبدپیوستن و جزئی از آن شدن است. در حالت عینیت یافتگی باید به اشیای مادی، و رسانه هایی چون نوشته ها،نقاشی ها،بناهای تاریخی،ابزار ها، و غیره که عینیت دارند، توجه کرد؛ در این  حالت کالاهای فرهنگی را می توان هم به طور مادی  به تملک در آورد، که مستلزم سرمایه اقتصادی است و هم به طور نمادین- که مستلزم سرمایه فرهنگی است. در حالت نهادینه شده، سرمایه فرهنگی به شکل و مدارج آموزشی و امتیازات ضمانت شده  همراه است،که نقش موثر در بسط توسعه فرهنگی دارد.

     امروزه نظریه پردازان اجتماعی بر این عقیده هستند که جهانی شدن زندگی افراد جوامع را به سمت غربی گرایی یا به عبارتی آمریکایی شدن اشاعه میدهد، توسعه فرهنگی از طریق تقویت فرهنگ های بومی و ملی باعث این گردیده است. جهانی شدن سیمای ظاهری جهان و همچنین نحوه نگریستن ما به جهان را دگرگون می سازد؛ این پدیده اجتماعی و فرهنگی همواره با افزایش دامنه و ژرفای روابط اجتماعی جهانی و وابستگی متقابل جهانی همراه است.
     در سنجش توسعه یافتگی استان های جامعه خود با توجه به شرایط "طبیعی،اجتماعی،و فرهنگی" نوعی نظام برنامه ریزی فضایی، منطقه ای صورت می گیرد. برای بهبود شاخص های توسعه فرهنگی استان ها،کاهش پراکندگی، با تغییر دادن اولویت های تخصیص منابع فرهنگی و امکانات و زیر ساخت ها به نفع استان های محروم تر، افزایش نرخ باسوادی،گسترش آموزش عالی و تمرکززدایی از شهر مسلط تهران،توجه به زیر ساخت های فرهنگی همچون کتابخانه ها،تأسیسات و تجهیزلت آموزشی،توجه به انتشار روزنامه های محلی،نشریات ادواری،افزایش مرکز نشر، و توسعه تولید برنامه های صدا و سیما و رفع نابرابری ها از شاخص ها توصیه می شود.

     در حوزه موانع توسعه فرهنگی در ایران باید اشاره به این کرد که«

1-     ایران جزءکشور های چند فرهنگی است وجود بیش از یازده قوم اصلی،بیش از چهار زبان،تکلم به بیش از ده گویش و لهجه و حضور پررنگ سنت ها و رسوم محلی در میان تعصبات دینی و قومی و قبیله ای خاص در اکثر مناطق کشور،در مجموع شرایط را برای پیاده نمودن برنامه های توسعه فرهنگی و ایجاد فهم مشترکی از یک دغدغه ملی مانند"ضرورت ارتقاء سطح توسعه یافتگی" سخت میکند. جدا از اینکه تکثر فرهنگی، اقتضائات سیاسی و پیچیدگی مدیریت و کشور داری خاصی را به دولت های دارای چنین شرایطی تحمیل می کند، دفتر توسعه انسانی سازمان ملل راهکارها و تجربه های تدوین شده ای را برای آسانتر طی شدن فرایند توسعه در اختیار جوامع قرار میدهد.

2-     فاصله فرهنگی از حد متعارف خود بیشتر است در هر جامعه تعدّد سلیقه،گوناگونی فکر و نظر و تفاوت های بینشی و نگرشی  وجود دارد، و اینک یک روند بسیار طبیعی است، اما آنچه در جامعه ما وضع را به یک مسأله تبدیل ساخته،فاصله و تفاوت های بیش از حد و بسیاری موارد رو در روی هم است. بلاخره در هر جامعه در اوج تفاوت های فکری و سلیقه ای هم که باشیم، می توان نقاط مشترکی را یافت که افراد را بتوان به دور آن منسجم نمود. در غیر اینصورت، انسجام لازمی که باید از درون جامعه پیرامون یک هدف یا برنامه ملی نظیر عمل و احترام به قواعد و ضوابط پیشرفت و توسعه بجوشد،هیچ گاه قابل تصورهم نخواهد بود. به وجود آوردن این انسجام نیز در خود ظرافت های خاصی دارد. از جمله اینکه به بهانه دستیابی به انسجام نباید اندیشه های متفاوت و تفاوت های اندیشگی را محدود ساخت.

3-     ناهمزمانی ذهنی و فکری ما ایرانیان در شرایطی که تصورات عمومی در مختصات تاریخی به وقوع می پیونند. چقدر دستیابی به توسعه و متفق نمودن مردم بر روی یک طرح یا برنامه ملی که به عزم همه نیاز دارد. سخت و دشواراست.

4-     بخشی از ما ایرانیان در فرهنگ گذشته به سر می بریم، و بخشی در زمان حال و بخشی هم در آینده های دور سیر می کنیم. جالب این است که عموماً نه آنان که در گذشته های دور به سر می برند، واقعاًبه شناخت در خور شایسته ای از آن دست یافته اند؛ نه آنان که در زمان حال هستند، تلاشی برای تحوّل در وضعیت خود می کنند، و نه آن ها که خود را در آینده های دور دراز می بینند، واقعاً آینده نگرند. یا به خیال پردازی افتاده اند و یا به توهّم دچارند.» (نظری،1387: 2) با توجه به این موانع در راه توسعه فرهنگی کشورمان وجود دارد،می توان گفت که یکی از عناصر و ارکان اثر گذار بر روند و ماهیت توسعه جامعه ما ساختار فرهنگی جامعه ماست. ساختاری که تعادل دو بخش آن با عناصر متشکله اش کاملاًبه هم خورده است. و در نتیجه تنش ها،اضطرابها و دلنگرانی های  را برای انقلاب اسلامی،مدیران،برنامه ریزان و گروههای متعهد جامعه بوجود آورده است. کما اینکه در چند دهه اخیر، بیشترین مباحث مربوط به رویه ها و سیاست های توسعه یی کشور بر بنیان فرهنگی صورت گرفته  و می گیرد.بنیانی که خود برای بسیاری ناشناخته است.به عبارت دیگر،گرچه صاحب نظران و مدیران ما ( به طور انتزاعی، آرمانی، و تحکم های ارزشی) بر دلواپسی های تهاجم فرهنگی و نقش پر اهمیت فرهنگ در امر توسعه تأکید دارند، ولی آگاهی  و شناخت واقع بینانه و متقن مبتنی بر تحقیقات راهبردی،کاربردی، و توسعه یی ( از اینکه فرهنگ چیست و ساختار و عملکرد فرهنگ در جامعه انسانی و به ویژه در ایران اسلامی چگونه است) ندارند.

    با توجه به مراتب لازم است جهت تعیین سیاست های راهبردی،کاربردی و توسعه یی کشور، طرح مطالعاتی و تحقیقاتی جامع با مطالعه اکتشافی و بنیادی از فرهنگ و ساختار عملکرد آن در بستر تاریخی،وضع موجود و افق های توسعه پایدار و موزون در ایران تهیه و تدوین و به مرحله اجراء درآید. پیشنهاد های زیر گوشه یی از طرح های مطالعاتی و پژوهشی فوق را بایستی پوشش دهد:

 1-مطالعه اکتشافی و زمینه یابی جهت اشراف بر ساختار فرهنگی جامعه از نظر ابعاد، سطوح، عناصر متشکله آن از یکسو و شناخت مسایل و مشکلات آن از سوی دیگر،

2- شناسایی و تعیین عوامل اثر گذار بر تحولات فرهنگی در ایران و جهان.

3-     شناسایی و تعیین مؤلفه ها و شاخص عای و کاربردی در فرهنگ ایران

4-     تهیه و تدوین موضوعات تحقیقاتی در حوزه فعالیت های فرهنگی و طبقه بندی آن ها بر پایه اولویت ها، ضرورت ها، و نیازهای نظام جمهوری اسلامی ایران

5-     اجرای طرح های پژوهشی اولویت بندی شده در راستای دستیابی به برنامه های کوتاه،میان،و بلند مدت، توسعه فرهنگی کشور

6-     ارائه راهکار های راهبردی، توسعه ای  و کاربردی جهت برنامه ریزی ها کوتاه مدت، میان مدت و بلند مدت فرهنگی در راستای هدف های توسعه پایدار کشور.» ( سیف اللهی،1381: 149(


همانطور که دیده شد توسعه فرهنگی مفهومی است که در هر کشور شکلی خاص می یابد، که ریشه های عمیقی در فرهنگ ملی دارد. توسعه فرهنگی چیزی نیست که به مدد مدل های بیگانه ممکن گردد و مسئولان یک کشور به خیال اینکه دیگران در این راه کارکرده اند خود را از تفکر و جستجو فارغ بدانند. امر فرهنگی هرگاه تفسیر ملی و درونی به دور بماند چیزی مصنوعی و عنصری بیگانه خواهد شد. د) از اینرو آفرینش و نوآوری در کار فرهنگی اسا و پایه را تشکیل می دهد و هیچ سیاست فرهنگی نمی تواند به این مهم بی توجه بماند. برنامه ریزی فرهنگی اگر تنها به گسترده کردن حوزه دخالت راه دهد و یا فقط توسط عناصر اداری تنظیم گردد بی تردید نتایج ناخوشایندی به بار می آورد.  برنامه توسعه ملی بر خلاف آنچه تاکنون توسط برنامه ریزان اقتصادی تصور می شد امری است فرهنگی." چنانچه برنامه توسعه ملی بدون توجه فرهنگی تنظیم گردد یا روشن تر بگوییم اگر فرهنگ جوهر برنامه توسعه ملی نباشد، نه می توان،سخنی از توسعه ملی به میان آورد و نه اصولاً به توسعه ای درونی دست یافت. در چنین حالتی دیگر نمی توان در برنامه توسعه ملی به تنظیم چند اقدام فرهنگی بسنده کرد بلکه باید اساساً توسعه ملی را بر اساس فرهنگ پایه گذاشت.   

 

منابع:

1-                 اردلان، فریدون،1381، « مجموعه مقالات توسعه فرهنگی» ترجمه احمد صبوری- ب.ص. شهر آشوب امیر شاهی،  سازمان  چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامی،تهران

2-                پهلوان، چنگیز، 1381، « مجموعه مقالات توسعه فرهنگی» ترجمه احمد صبوری- ب.ص. شهر آشوب امیر شاهی،  سازمان  چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامی،تهران.

3-                توحید فام،محمد، 1386، «موانع توسعه فرهنگی www.aftab.ir/Articel، تهران

4-                سیف اللهی، سیف الله،1381، « جامعه شناسی مسائل اجتماعی»، انتشارات جامعه پژوهان سینا،تهران.

5-                فکوهی، ناصر، 1379، « در آمدی بر انسان شناسی» نشر نی، تهران.

6-                لهسایی زاده، عبدالعلی،1382، « جامعه شناسی توسعه» انتشارات دانشگاه پیام نور،تهران.

7-                نظری، مرتضی،1387، « توسعه فرهنگی در ایران موانع و دشواری ها www.aftab.ir/Articel، تهران.

8-                نگاهداري، بابك ،توسعه فرهنگی از نگاه اندیشمندان اسلامی،www.zamaneh.info/articles

9-                شربتیان، محمد حسن، تأملی بر ضرورت مبانی توسعه فرهنگی و اهمیت آن در جامعه ایرانwww.anthropology.ir/node  

10-             صفي‌الله ، ملكي ، نگاهي به جايگاه توسعه فرهنگي در سند چشم‌انداز و سياستگذاري‌ها، www.bashgah.net

11-             کام بخش، موانع توسعه فرهنگي در ايران، answerablemehr.blogspot.com

12-              policymakingiran.blogfa.com

13-              www.omid.com