ايجاد کرسی هافستد در تنوع فرهنگي در دانشگاه مستريچ به چند دليل اهميت دارد. به دست آوردن يك كرسي در شهر مستريچ از آن جهت مهم می باشد که اين شهر نقشي تاريخي در توسعه تنوع فرهنگي همانند ملل اروپائي دارد. اين جايگاه را به منظور قدرداني از پروفسور هافستد به اين نام، نام‌گذاري نموده‌اند، زيرا كاروتبادلي اساسي را در تاريخچه افكار اجتماعي در مورد تنوع فرهنگي باعث شده است.

اين دو ويژگي جايگاه يك نياز و يك جهت را براي مواجه شدن با آن مشخص مي‌سازد. توافق‌نامه مستريچ نياز به درك تنوع دنياي فرهنگي، درجه تبادل رو به افزایش بين فرهنگهاي مختلف در سطح ملي، سازماني و بين فردي را مطرح مي‌سازد. كار پروفسور هافستد گامي مستقيم به سوي بررسي نيازها با فراهم نمودن چهارچوبي براي درك فرهنگهاي جهان بود.  امروز پرسش ما اين است، دانشگاه مستريچ از طريق جايگاه هافستد در تنوع فرهنگي چگونه كامل مي‌گردد. نه تنها براي اكنون، بلكه براي آينده؟

اظهارات من در اين مقاله بعضي از ابعاد احتمالي براي درك فرهنگ تحت تأثير ديدگاه‌هاي شنوندگاني قرار مي‌گيرند كه سخنان تحليل‌گر فرهنگ دانشگاهي را مي‌شوند؟ اين ميراث شامل شيوه‌هاي تاريخي و ادبي فرهنگ و شيوه‌هاي فرهنگ به صورت علوم اجتماعي مختلف مي‌باشند.

 دوم،كار پروفسور هافستد،چگونه چهارچوب شناخت تحليل‌گران فرهنگي را از فرهنگ خودشان، شكل مي‌دهد؟

سوم، در جامعه دانشگاهي چه تضادهايي بروز مي‌نمايند و چگونه تضادهاي علمي كه در دنيا روي مي‌دهند، مي‌توانند خاستگاه كرسي‌هايي گردند. بايد به آنها اشاره نمود؟

 

 ميراث تحليل‌ و بررسي فرهنگي:

 "فرهنگ" به عنوان ارزشي موردحمايت در ايالات متحده، با عنوان "تنوع" تركيب مي‌گردد، آنگونه كه من فهميدم، از چند فرهنگي در اروپا دفاع مي‌شود. ديدگاهها درمورد فرهنگ در تجارت و در جامعه به طور كلي ميراثي خردمندانه درطول زمان به دست آورده است. ابعاد اين ميراث كه به علاقه به بحث درمورد فرهنگ منجر مي‌گردد، بروز عملكردهاي نادرست در فرهنگ در طي دو دهة گذشته منجر شده است.

 

 

 

 

بررسي فرهنگ اواخر دهة ـ نوزدهم:بدوي‌ها، دوستان، دشمنان و خود ما.

 بررسي فرهنگ در نيمة اول قرن نوزدهم شواهد كمي را درمورد معيار علمي بي‌طرفي ارائه مي‌كند كه ما دانشگاهيان عموماً به دنبال آنها مي‌باشيم. در واقع، اكثر بررسي‌هاي دقيق فرهنگ در خلال آن دوره، عموماً با هدف مشخص قضاوت نمودن و حمايت از فرهنگ شخصي نويسنده ارائه شده‌اند. گرچه اين بررسي‌هاي شخصي به ندرت در مبحث فرهنگ در علوم اجتماعي كنوني ذكر شده‌اند، آنها نيز همان هدف ارائه يك اصل براي درك خردمندانه و واكنش در برابر اجراي هر فرهنگي مي‌روند، هشدار مي‌دهند.

بررسي فرهنگ در اوايل قرن نوزدهم يك دسته‌بندي 4گانه از جوامع جهاني را فراهم نمود كه در جدول 1 ذكر شده‌اند. خود ما با قدرتهاي متمايز آشنايي با دوستان مختلف، دشمنان تهديد‌كنندة متفاوت و افراد بدوي مختلف.

 

خود ما:   استفاده از بررسي فرهنگ براي قضاوت در مورد جامعه شخصي در مك‌كالي (1848) "تاريخ انگلستان" ارائه شده است. اين كتاب به طور كلي به عنوان مؤثرترين تاريخچه انگليس در نيمة قرن ـ 19 شناخته شده است. مقدمه مك‌كالي با توضيح بزرگي انگلستان آغاز شده و به خوانندگان اين اطمينان را مي‌دهد كه بررسي آنها مستند است و از بزرگي آن حمايت مي‌كند. با وجود اين، وي در بخشي از كار خود ناهنجاريهاي مخلوط شده با پيروزي و جرايم ملي بزرگ و حماقت‌هاي به دور از انسانيت را نيز ثبت نموده است. هنوز وي از هدف كتاب اطمينان دارد و معتقد است كه تاثير عمومي اين بخش تشكر همة افكار مذهبي را برمي‌انگيزد و در قلب همة وطن‌پرستان اميدواري ايجاد مي‌كند. زيرا تاريخ كشور  ما در صد و شصت سال گذشته، تاريخچه اصلاح فيزيكي، اخلاقي و خردمندانه فراواني را ذكر كرده است. زماني كه مك‌كالي ساير جوامع را بررسي نمود، آنها را باانگلستان مقايسه نمود و برتري انگلستان را مطرح نمود. داستان‌هاي فرهنگي كه این ويژگي‌هاي ما را حمايت مي‌كنند از بريتانياي كبير مجزا نمي‌باشد، اما در سراسر دنيا نظير دارد. آن را با محدوديت‌هاي آرزوهاي شهروندان براي حمايت از جامعه‌اي كه بخشي از آن مي‌باشند، ارتقاء مي‌بخشد. گرچه باعث بروز خطر، رفتاري براي تخريب و نابودي بيگانكان مي‌گردد.

 

دوستان ما:  استفاده از بررسي فرهنگ براي شناخت دوستان فرهنگي ارائه شده تا ديدگاهي را نسبت به جوامع ارائه كند، همانند ديدگاه شخصي كه ممكن است  آرزوي سفر يا تجارتي دوستانه و روابطي سياسي داشته باشد. در چنين جوامعي با بخشندگي و احترام رفتار مي‌شود اما زمانيكه علاقه‌اي بروز مي‌نمايد شايد تضعيف گردد. ديدگاه دوستان فرهنگي در كيفيت مؤثر است. همانگونه كه Iokai(لوکای) يك سياستمدار مجاري، ديپلمات و نويسنده نيمة قرن 19 آن را براي شخصيت تخيلي، بارون لكونارد هاجستي ارائه كرده و ميراثي متصل به 5 فرهنگ دوستانه با مجارستان دارد. بنابراین، شگفت انگيز نيست اگر نوبل بارون داراي كيفيت پنج نژاد مجزا باشد. بنابراين وي داراي بخشي از هوسراني ترك‌ها، خودنمايي هندوها، دمدمي بودن لهستاني‌ها، بي باكي مجارها و سرسختي ولزي‌ها بود (Jokai ،1953/1860: 256). اين مثال خاص ادبي است و بيشتر فرضي مي‌باشد تا تاريخي و نظام مند. تلاش‌هاي مشابهي براي دوستان فرهنگي در شركت ديسني براي برقراري ارتباط با فرهنگ خارجي به شيوه‌هاي كاربردي و بدون ـ تهديد نمودن براي رسيدن به فرهنگ صورت پذيرفت (بارنن ـ 1992)

 

دشمنان ما:   رفتار دشمنان در بررسي فرهنگ قرن 18 و 19 مهربانانه نبوده اما قابل درك است. براي مثال، مك‌كالي دستيابي انگلستان به سلطنت را با موفقيت سطحي و موقت كه دشمن اسپانيايي با تهاجم به Aztes و Inca به دست آورده بود، مقايسه نمود. علي‌رغم دشمني دشمنان، حتي تبليغات سياسي در اروپا به صورت قابل درك در قرن 19 براي شهروندان ارائه شدند. گرچه دشمنان ، داراي ادبيات، دولت و فرهنگ بالايي بودند. رقابت فرهنگي بين انگلستان و اسپانيا، حتي زماني كه در نبرد بودند، به دركي منطقي تنزل نمود. شرافت انگلستان در مقايسه با شرارت اسپانيا، از نظر مك‌كالي، نقش انگليس را به عنوان داور اروپا مطرح نمود و ايده‌شناسي فرهنگي را براي دشمني ارائه نموده است.

 

بدوي‌‌ها، خدمتكاران ما :   جوامعي كه رشد تكنولوژيكي و صنعتي دارند و در خلال قرن 19 قدرت گرفتند، ديدگاه كاملاً متفاوتي نسبت به فرهنگ‌هاي جوامع داراي قدرت كمتر اتخاذ نموده‌اند.

گاهي اوقات، ديدگاههای آگاهانه و شگفت آور در مورد اين جوامع متفاوت اظهار مي‌شوند. اين ديدگاه كه فرهنگ‌هاي غيرصنعتي كه از بدوي‌ها تشكيل يافته‌اند، در قرن‌‌هاي 18 و 19 رايج‌تر از امروز بوده‌است.پس از مدرن شدن و بعد از استعمارگري در ايالت متحده آمريكا، برده‌داري و استيلاي وحشيانه بر بوميان آمريكايي، با توجيه نامناسب وجود فرهنگ بي‌ارزشتر از فرهنگ ميراث اروپايي، صورت مي‌پذيرد. مارگارت مید براي فدراسيون جهاني بهداشت رواني چنين مي‌نويسد: جائيكه افراد شكست خورده تحت قدرت غرب قرار دارند به عنوان نژادي پست‌تر از انسان در نظر گرفته مي شوند، قانوني كه از آسايش كارگران حمايت كند، اغلب ضعيف مي‌باشد (مید، 1953:259). اين خطركه بررسي فرهنگ اين نوع  ضد بشريت را ايجاد كند، براي افرادي از بخش‌هايي از جهان وجود دارد كه تحت تاثير اين ميراث استعماري قرار دارند.

 

كاربردهاي ناخوشايند و واكنش‌هاي نامناسب به بررسي فرهنگ قرن ـ 19

 درجدول 2 واكنش‌ها نسبت به محدوديتهاي بررسي فرهنگ قرن 19 به صورت خلاصه ذكر شده است. نوع بررسي خود ـ مرجع فرهنگ به قدري براي جو فرهنگي قرن 19 مهم بود كه تنها در برابر تهاجم ضعيف شد. از ميان عملكردهاي نامناسب اجتماعي قرن 19 در بخشي از بخش‌هاي برگزيده فرهنگ غيرقابل تحمل جلوه داده شده است. اين بزرگ جلوه دادن بعضي از فرهنگ‌ها بر ساير آنها اشكال مختلفي از تهاجم نظامي را در سراسر جهان نشان مي‌دهد.

اين نوع تكبر ملي كه مك‌كالي از آن حمايت نموده، اغلب به اشكال تهاجمي برگزيدگي و ملي تبديل مي‌گردد. به طور مشابهي، در بعضي از ملل يك فرهنگ رايج و قوي مجاز مي باشد و يا بوسيله فرهنگي ديگر يا فرهنگ‌ها از رواج مهاجرت آن جلوگيري مي‌شود. اين عمل غالباً به عملكرد نادرست نهايي منجر مي‌گردد كه باعث تهاجم ميان فرهنگي بين برگزيدگان و انواع جديد فرهنگ مي‌گردد.

عدم پذيرش اين سمت تاريك بررسي فرهنگ بخشي از ميراث ايالت متحده شده است ؛ زمانيكه مسائل فرهنگ بصورت باز مورد بحث و بررسي قرار گرفتند. فرهنگ، حداقل در كاربرد افراد با مليت اروپايي در ايالت متحده از طريق استعاره "ديگ هفت جوش" بررسي شده است. اين امر بر كمال مطلوب اثر مي‌گذارد. جايي كه هر شخصي به عنوان يك فرد پذيرفته مي‌شود نه نماينده ملت يا اجداد اصلي خودشان. ديدگاه مشخص اين است كه به منظور حفظ فرهنگ قبلي كه يك گروه را از ديگري جدا مي‌سازد، بايد در كل جامعه بزرگتر حل شود. هنگاميكه منبع رهبري سازمان مورد بررسي قرار گرفت (باگت و مك كوئيد 1982) اين ايدة ديگ هفت جوش ايالت متحده تمايل دانشجويان محدودي را براي توضيحات فرهنگي در اين زمينه جذب نمود.

علت بروز مجدد ناراحتي مرتبط با بررسي فرهنگ قرن 19 و انتشار آن در سياست‌هاي قرن 20 اين است كه دانشجويان فرهنگ نياز به تاثيرپذيري دارند. زماني كه درمورد جهان صحبت مي‌كنيم ما بايد اين تاريخچه را تشخيص دهيم بايد نسبت به آسيبي كه ساير تحليل‌گران فرهنگ قبلاً ايجاد كرده‌اند، حساس باشيم و بدانيم ما نيز پتانسيلي براي انجام اين كار داريم مگر اينكه مراقبت بيشتري انجام دهيم. ما نياز داريم مسيري را براي درك فرهنگ فراهم آوريم، چيزي كه اكنون خود ـ مرجع مي‌باشد و گاهي اوقات نمونه‌اي در گذشته هم داشته است. خوشبختانه، ما چندين مسير ممكن براي دنبال نمودن و انجام اين كار داريم.

دوهدف ديگر براي بررسي فرهنگ که باتوسعه علوم اجتماعي از قرن 19 تا كنون، با موفقيت با بررسي خودكار فرهنگ سازگار شده است ؛اين است : يك هدف بررسي ساير فرهنگ‌ها بود، نه براي دفاع از جامعه خود بلكه براي نقد آن بود. ديگر آنكه ساير فرهنگ‌ها را به شيوه‌اي خنثي و ممكن بررسي نموده،پيش‌بيني نمايد وگاهي اوقات بدون واقعي بودن بررسي مي‌كنند و اين دانش بطور سازنده ما را از رفتار اجتماعي و سياست اجتماعي آگاه مي سازد. علي‌رغم رفتار ساده‌لوحانه خاص و عدم وجود تفكر ـ فردي معيار بي‌طرفي علمي در بررسي فرهنگ در خلال قرن 19 تقويت شده همانگونه كه در زمينه‌هاي ديگر صورت مي‌پذيرفت.

بروز شيوه‌هاي علمي براي شناخت فرهنگ:

 دانشجويان به سمت شيوه‌اي علمي براي فرهنگ روي آورده و بر روی سه تز در خلال اواخر قرن 19 كار نمودند. يكي از آنها توسعه شيوه‌اي براي تحقيق علمي قوم نگاري بود. دومي كار كردن بر اظهارات اجتماعي و تئوري داروين در مورد تكامل بود. سومي آغاز استفاده از بررسي علمي فرهنگ نه براي حمايت از فرهنگ فردي بلكه براي نقد آن بود.

 

مردم شناسي علمي:

انسان شناسان بررسي علمي دست اول فرهنگ را آغاز نمودند و بعضي از سنت‌هاي اصلي در جدول 3 صورت خلاصه ذكر شده‌اند. شيوه‌هاي اوليه تحقيق آنها در حركتي به سوي بحث در مورد چگونگي بررسي كميت حقايق فرهنگي در مقايسه با ارائه توصيفات متني فرهنگ‌ها همانند پایه مفيد شيوه شناسي براي بررسي فرهنگ مورد استفاده قرار گرفتند. ادوارد تيلور (1958/1871) شيوه‌هايي را براي اتصال كارهاي اجتماعي كنوني با عملكردهاي باستاني با دنبال كردن تكامل فرهنگي جامعه، ارائه نموده است (كاردينز و پريبل، 1961). اين نوع بررسي تركيبي تاريخي و منطقي با بررسي كمي در مطالعات سازماني بين‌المللي ادامه يافت (گوپتا و ديگران، 2002). قوم نگاري بر جمع‌‌آوري مقادير زيادي از وقايع تمركز دارد. مرجع‌ها همانگونه كه از معناي آنها درك مي‌شود از هر دو طريق ايجاد مستقيم و همچنين از طريق كمي شدن و ايجاي آمار، بوجود مي‌آيند. همچنين تيلور شيوه‌هايي را براي به كار بردن انواع جديد آمار، همچون ضريب همبستگي و احتمالاً تقسيم ارائه نموده است. اگر اطلاعات فرهنگي وي بيانگر يان باشد كه اين دو ويژگي در بين جوامع بيش از ميزان رايج مرتبط بوده‌اند، مي‌تواند نتيجه بگيرد كه اين دو ارتباط  علتي دارند.

وي علاقه زيادي و خاصي را نسبت به پرسش‌هايي نشان مي‌داد كه در مركز نظريه فرهنگ وي بودند وآن هميشه اساس علمي تمرين‌هاي فرهنگي بود. مثلاً آيا فرهنگها نياز به تغيير فرهنگي را تغيير مي‌دهند؟ آيا صنايع دستي كه زماني نه چندان دور ارزش كاربردي داشتند، باقي مي‌مانند يا ناپديد مي‌گردند؟ آيا انجام تمرين‌هاي مشابه در فرهنگهاي مختلف بر ابهام فرهنگ مي‌افزايد يا عكس‌العملي موازي براي عملكرد مورد نياز مي‌باشد؟

 

مردم‌شناسي كاربردي از نظریه ‌هاي اجتماعي دارويني تا نظريه‌هاي شناختي عملكردهاي اجتماعي:

 يك سري تحقيق علمي خاص و مؤثر در مورد فرهنگ سازگاري نظريه‌هاي تكامل با موقعيت‌هاي اجتماعي بود. نظريه بيوتكنولوژيكي تكامل يك نظريه بنيادين در همه زمينه‌هاي افكار اجتماعي تا اواخر قرن 19 بود.

هربرت يك سري از بررسي‌هاي فرهنگي را با ديدگاه حمايت نمودن از رقابت در همه زمينه‌هاي زندگي و با عمومي نمودن نظريه تكاملي براي فرآيندهاي اجتماعي منتشر نموده است. اسپنسر از منطق تكاملي استفاده نموده تا موقعيتي را كه نظم دولت بر رقابت تاثير مي‌گذارد نشان مي‌دهد و بنابراين در برابر  تكامل عملكردهاي فرهنگي سازگار اجتماعي كار نمايد (كاردينر و پريبل، 1961،اسپنسر،1893/1885:مثال، صفحات 89 575)

از نظر وي، همه افراد و همه جوامع اساساً مشابه مي‌باشند، در آن جوامع پيوستگي وجود دارد زيرا آنها مزيتي حياتي را به افراد مي‌بخشند كه به افراد مجزا تعلق نمي‌گيرد.كيفيت‌هاي خاص جوامع بوسيله پيشرفت‌هاي تكنولوژيكي جوامع همه‌گير شده و بر مزاياي سازگاري بازتاب دارند. كار وي متعاقباً بر اذهان عمومي تاثير گذاشت. اسپنسر ارزش‌هاي نظريه خود را در برابر تعداد زيادي از وقايعي كه وي جمع‌آوري نموده بود، گزارش كرد و ادعا نمود كه وي شيوه‌اي جديد را دنبال مي‌كند، ادعايي كه متعاقباً بوسيله اكثر مفسران مورد انتقاد قرارگرفت.

 

برونيسلا مالينوسكي (1955/1922) در تحقيقي بيان كرد كه Trobiand Islander به عملكردهاي انسان‌شناسان علاقه‌مند به تكامل علاقه دارند. گرچه، اين امر علمي‌تر مي‌باشد تا مربوط به جامعه و سياست مرتبط با ارتقاء رقابت بين مردم و جوامع. نامگذاري وي در اين زمينه به اين امر اشاره دارد كه وي در جوامع اوليه‌اي زندگي مي‌نمود، كه ندرتاً از آنها تقليد مي‌گردد: مالينوسكي(1944/1939) بحث در مورد اينكه عملكردهاي فرهنگي هميشه ساختاري هستند نه تمريني كه از قبل توسط توسعه ايجاد شده ياشند، چيزي كه وي آن را ديدگاه عملي فرهنگ مي‌نامد را پايه‌ريزي نمود. وي 5 اصل بديهي كاربرد گرايي را پيشنهاد نمود:

  1 : فرهنگ ضرورتاً وسيله‌اي ابزاري است.

2 : فرهنگ سيستمي از اهداف، فعاليتها و رفتارهاست كه در آن هر بخشي به عنوان ابزاري براي رسيدن به هدف مي‌باشد.

3 : فرهنگ وقفه‌اي است كه در آن عوامل مختلف به هم وابسته مي‌باشند.

4 : چنين فعاليت‌ها، رفتارها و اهدافي از وظايف مهم و ضروري در سازمان‌ها گرفته شده و منظم مي‌گردند.

5 : ازديدگاه پويايي آن را نوعي فعاليت در نظر مي‌گيرند فرهنگ را مي‌توان از چند بعد بررسي نمود(150 .P)

 

كلاكهون و استرودبك (1961) ديدگاه كاربردي خاصي را در مورد انسان ‌شناسي ارائه نموده كه از اصول ديگر مشتق شده بود و در بررسيهاي سازماني در حال ظاهر شدن بود. ديدگاه آنها از بررسي كمي ارزش‌ها آغاز شد و اساس عملي آن به استفاده از جمع‌آوري گزارشات ـ شخصي اعضاي يك جامعه بستگي داشت. استفاده از گزارشات ـ شخصي بخشي از شيوه‌هاي انسان‌شناسي مي‌باشد اما استفاده از مصاحبه‌هاي ساخته شده براي جمع‌آوري اين نوع از اطلاعات، كاربرد آمار دركمك به تفسير آنها و تقاضاي ابعاد جهاني ارزشها  كه در ضروريات عملي ريشه دارند توسط همه جامع‌شناسان ابداع شده‌اند.

فلورنس كلاكهون يك نظريه عملي در مورد ارزش‌ها را در خلال دهة 1940 ارائه نمودكه اساس زمينه كاري در مناطق Rimrock از نيومكزيكو را در اوايل دهة 1950 فراهم نمود.

اين تئوري بر اساس محدودة پروژه، بيان مي‌كرد كه همه گروههاي انساني با 5 مشكل مواجه هستند كه مي‌توان آنها را به عنوان پرسش‌هايي كه جامعه بايد پاسخگو باشد يا جهت‌گيري ارزش‌هايي كه بر ماهيت اصلي پاسخ جامعه تاثير گذارند، مطرح نمود. آنها عبارتند از :

 

1ـ ويژگي ماهيت ذاتي انسان چيست؟ (جهت‌گيري طبيعت انسان)

2ـ ارتباط انسان با طبيعت (و ماوراء طبيعت) چيست؟ (جهت‌گيري طبيعت ـ بشر)

3ـ تمركز اصلي زندگي انسان بر چيست؟ (جهت‌گيري زمان)

4ـ شيوه فعاليت انسان چيست؟ (جهت‌گيري فعاليت)

5ـ شيوه ارتباط بشر با ساير افراد ديگر چيست؟ (جهت‌گيري ارتباط)

 

انسان‌شناسي حياتي:

 تز سومي كه انسان‌شناسي فرهنگي را در اوايل قرن 20 شكل داد، در جهت حياتي توجيه جامعه شخص يا كاربرد تكامل مي‌باشد. در حاليكه جمع‌آوري اطلاعات در انسان‌شناسي فرهنگي استفاده از اطلاعات براي تاييد هر نظريه خاص نسبت به بازتاب ـ شخصي اجتماعي براي تعدادي از دانشمندان با نفوذ امري كاملاً ثانويه مي‌باشد (كاردينر، پريبل، 1961) . فرنز بوآ براي مارگارت ميد coming of Age in Samoa نوشته‌اي داد كه(1949/1928) نشان مي‌داد بعد اصلي كاروي تشويق دانشجويان براي گرفتن Mead بود. وي بيان نمود اگر چه قوم نگاري مقايسه‌اي، فرصتي علمي را براي يادگيري درمورد الگوهاي پيشرفت اجتماعي فراهم مي‌نمايد، اين امر مهم‌تر مي‌باشد كه نشان دهيم واقعيت عملكردهاي در نظر گرفته شده براي جامعه شخص چيست؟ بررسي فرهنگ مدت زيادي به سمت توجيه جامعه شخص نمي‌رود، بلكه به سوي انتقاد از آن خواهدرفت.

مبحث Mead به عنوان نمونه نشان داد كه افراد بالغ در Samoa با همتايان خود كه در جامعه اروپا و آمريكا مي‌باشند، متفاوتند و تمايل دارند بيان كنند كه فرآيندهاي اجتماعي كاربردي داراي زمينه فرهنگي كاملاً تصادفي مي‌باشند. زمينه كاري ميدكه در دهة 1920 آغاز شد، عملكردها در جوامع اوليه را كه به طور گسترده‌اي در همان زمان منتشر شده بودند، مستند ساخت. هر دو شيوة وي، برمتن تكيه داشت تا مجموعه‌هاي حقايق براي گزارش نتايج و استفاده انتقادي ـ فرهنگي وي كه از نتايج تحقیقات انجام شده توسط افراد زيادي مورد تقليدقرار گرفت. در بررسي‌هاي بين‌المللي سازماني ،ابعاد انتقادي زماني ظاهر مي‌شوند كه عملكردهاي موفق تجاري در هر بخش خاصي از دنيا اساس نقد يا در نظر گرفتن عملكردها را در جامعه شخص تشكيل مي‌دهند.

كلوكهون و استرودبك (1ـP و 1961) ذكر نمود كه اين شيوه انقادي در انسان‌شناسي به غلبه بر ديدگاههاي جهاني افراد و جوامع كمك مي‌كند.

 

انسان‌شناسي مقايسه‌اي نظام مند:

 يك پروژه مداوم اصلي در انسان‌شناسي علاقه علمي به جمع آوري و بررسي حقايق فرهنگي با ديدگاه كاربردي فرهنگ را تركيب نموده، در حاليكه، عموماً تاكيد بر هر دوي دستور جلسه‌هاي تكاملي يا انتقادي را نشان مي‌دهد. تحقيق ميان فرهنگي (مورداك، 1940، 1967، 1981) در خلال دهة 1930 به عنوان ابزاري براي منظم نمودن جمع‌آوري مجموعه‌هاي بخش‌هاي قوم نگاري بوسيله انسان‌شناسان فرهنگي از سراسر دنيا ايجاد شد. مشكلي كه بايد حل مي‌شد، اين بود كه زيادي منابع، باعث رشد جمع‌آوري موارد توصيفي فرهنگي بدون ابزاري براي دانشمندان اجتماعي مخصوصاً غير ـ انسان‌شناسان بود كه بايد آنها را منظم كنند.

اين تحقيق، تحقيقي به عنوان كاغذ و مداد يا سند مصاحبه‌اي نيست كه افراد شركت‌كننده بايد به آن پاسخ دهند.

در عوض، اين يك برنامه ساختاري براي رمزگذاري اطلاعات در زمينه انسان‌شناسي می باشد .این پروژه به جستجو برای جمع گذاری و رمزگذاری همه مواد انسان شناسی درمورد فرهنگ ارائه شده، باستاني يا مدرن مي‌پردازد، به شيوه‌اي كه دستيابي به جزئيات را فراهم سازد و مقايسه را ارتقاء بخشد.

آن برنامه به گونه‌اي سازماندهي شده تا فرمول‌سازي و تنوع را در مقياس بزرگ و با شيوه‌هاي كمي عمومي نمودن علمي يك ويژگي جهاني يا ميان فرهنگي در انسانها را ممكن سازد. جامعه‌شناسان و اكثر دانشمندان ديگر علوم اجتماعي ايجاد عمومي‌سازي يا "قوانين" را در نظر دارند، يعني، اظهارات مختلفي از ارتباط بين پديده‌ها همانند هدف اوليه آنها وجود دارد ولي انسان‌شناسان از اين نظريه فاصله مي‌گيرند، و همانگونه كه كلوكهون بيان نمود اين براي سازگار نمودن خودشان با تغييرات تاريخي نه علمي مسائلشان مي‌باشد... در پايان، طرحي كه مي‌ماند؛ با اين اعتبار كه همه فرهنگهاي انساني علمي عليرغم تنوع آنها، اساساً اشتراك زيادي با هم دارند وابعاد مشترك مستعد بررسي علمي مي‌باشند. (مورداك، 364: 1940)

با اين گفته، مورداك خود را به كاربرد‌ گرايان انسان‌شناسي معرفي نمود، كساني كه معتقد بودند، ديدگاه انتقادي با هدف نقد اجتماعي ايده‌شناسي سازگار شده است،كه در برابر جمع‌آوري دانش علمي در مورد فرهنگ كار مي‌كند. شيوه‌هايي كه مورداك براي انسان‌شناسان پيشنهاد نمود 4 گام را در برمي‌گيرد: فرضيه‌هاي فرمول‌‌سازي، ايجاد تفاوت كمي بين تعداد زيادي از فرهنگها، بررسي انتقادي از نقطه‌اي ثابت در مناطق مختلف فرهنگي و آزمايش جزئيات استثنائات براي جستجوي توضيحات در مورد متغيرهاي ديگر. اينها رايج‌ترين نوع از گامهاي علمي مي‌باشندكه با اكثر بررسيهاي بين‌المللي سازماني سازگار مي‌باشند.

گرچه، اصل رمزگذاري پروژه به تمركز بر ويژگي‌هاي اجتماعي گرايش دارد كه تحقيقات سازماني محدودي در آنهاصورت گرفته(مثلاً، فرمهاي معماري) و در جوامعي كه تماس كمي با سازمان‌‌هاي مدرن دارند .نقشه‌هاي مواد قوم‌نگاري ،یک اصل را براي دانشمندان سازماني براي دستيابي به موادي در مورد جوامع خاص مورد علاقه فراهم مي‌نمايد (بورتن و وايت، 1987)

 مشاركت انسان‌شناسي در تحقيقات بين‌المللي سازمان:

هر يك از این شيوه‌هاي انسان‌شناسي بر تاثير خود بر تحقيقات دانشجويي سازماني ادامه مي‌دهند. مثلاً استفاده از محاسبه‌اي مربوط به انسان‌شناسي در يك بافت متفاوت به منظور ادامة نقد شخصي به شيوة بررسي موردي براي آموزش مديريت.

همچنين بررسي‌هاي مربوط به قوم‌نگاري نيز گاهي اوقات مفهوم يا تفاوت ظريفي را درايجاد مفهوم مشخص مي سازد، كه قبلاً نشان داده نشده بوده است.

گرچه، شيوه‌هاي انسان‌شناسي فرهنگي كه تاثير زيادي بر تحقيقات سازماني بين‌المللي دارند، اساسي كاربردي دارند. مشكلاتي كه در چنين شيوه‌هايي ارائه شده‌اند، يك نظريه مناسب را بر اساس فراهم نمودن نقاط اتصال به نظريه‌هاي سازماني توسعه يافته از نظر فيزيولوژي و جامعه‌شناسي ارائه نموده است.

 

فرهنگ در شكل‌گيري جامعه‌شناسي و اقتصاد:

 انسان‌شناسي، بررسي فرهنگ را به عنوان بخش خاص خود در بر گرفته است. با اين وجود، سنت‌هاي جامعه‌شناسي و اقتصادي در قرن 20 كه در جدول 4 ذكر شده نيز با فرهنگ مرتبط مي‌باشد،(حداقل در بخشي از وظايفشان براي بررسي جهاني شرايط انسان.)

نظريه وبر (1947) در مورد سازمان اجتماعي و اقتصادي، بررسي تغيير فرهنگ، عموميت فرهنگ و تفاوت‌هاي فرهنگي مي‌باشد. تحقيقات اوليه وي در موردجوامع باستاني نزديك شرق كه فرهنگ‌هاي غربي جديد از آنها مشتق شده‌اند بوده است و شيوة عمومي تاريخي وي براي تحقيق، يك بعد تغيير فرهنگ را ايجاد نمود. بررسي وي در مورد شهرنشيني غربي به عنوان موضوعي مجزا بود تا بر اي مستند ساختن اهميت تجارت در مناطق فرهنگي چند مليتي (مثل، گوپتا و ديگران، 2002) و اهميت سياسي شهرنشيني (هانتينگتون، 1993)، حمايت ملي جمعي از دانشمندان را جلب كند.

تحقيق وي در مورد ميراث مذهبي چين، هندوستان و جوامع غربي يك  ديدگاه مقايسه‌اي مجزا فراهم آورد. عليرغم پافشاري بر اتحاد ساختاري  جامعه در جوامع خاص، وبر يك خصيصه فردي فرهنگ را به مفاهيم عمومي مرتبط ساخت، مخصوصاً انواع مرتبط با سيستمهاي اجتماعي ـ اقتصادي كه قابل مقايسه بودند.

يك پروژه كه از طريق MIT صورت پذيرفت، و كمي پس از جنگ جهاني دوم آغاز به كار نمود، تز اجتماعي اقتصادي وبر را با فراهم نمودن بررسي تبادل بين جامعه‌شناسي اقتصادي و فرهنگي تكميل نمود (هاربيسون و مايرز،1959). دونلوپ و ديگران (1975) نتايج يك پروژه 25 ساله اجرا شده در MIT را كه تحت تاثير تلاش‌هاي دولت آمريكا و سازمان‌هاي بين‌المللي مانند بانك جهاني و سازمان ملل بود، بطورخلاصه ذكر نمودند تا توسعه اقتصادي و صنعتي شدن را ارتقاء بخشند. آنها نتايج خود رابا حدود 12 تز اصلي خلاصه نمودند، كه چند تاي آنها در مورد مسئله شكل‌‌گيري فرهنگ صنعتي شدن تاكيد داشتند:

 

  • صنعتي شدن منطق خاص خود را دارد (6.P)
  • توانايي سازگاري يك كارگر و شخصيت تكاملي اكثر حركات كارگران، فرآيند صنعتي شدن را تسهيل مي‌سازد.(15.P)

 

همچنين به عنوان نمونه 3 تاكيد ديگر بر قدرت اجتماعي فرهنگ اجتماعي مطرح شده است:

 

  • بسياري از كشورها با موانعي بر سر راه صنعتي شدن مواجه مي‌شوند و صنعتي شدن بايد هزينه آن را بپردازد. (10.P)
  • افزايش همگرايي حالت‌هاي پيشرفته صنعتي گرايش طولاني مدتي دارد. (11.P)
  • جهان با ارزشها و همچنين بررسي‌ها حيات دارد (12.P)

اين نوع نتيجه‌گيري‌هاي عمومي در مورد تاثيرات پيشرفت اقتصادي اغلب مختص قوم مركزي مي‌باشد و اين گروه از دانشمندان، اغلب تاثير صنعتي شدن را به عنوان يك نيروي اتحادي جهاني بسيار زياد تخمين مي‌زنند. با وجود اين، اين پروژه بخشي از محرك مباحث در مورد جهاني شدن در تجارت و بطور كلي‌تر در جامعه مي‌باشد كه در آن بروز مي‌نمايد و اينكه بايد ارتقاء يابد.

تحقيقاتي كه به طور كلي مشترك اقتصاد، جامعه‌شناسي و فرهنگ را در برمي‌گيرند به تاثيرگذاري بر سياست دولتها و سازمانهاي غيردولتي (NGO) ادامه مي‌دهند. مثلاً، مارگارت ميد (1953) يك دست‌نويس پس از جنگ جهاني دوم در مورد ارتقاء همزمان سلامت ذهني و پيشرفت تكنولوژيكي، براي فدراسيون جهاني سلامت ذهني (رواني) نوشت. هدف از اين پروژه اين توصيه بود كه چطور رهبران دولت و تجار بتوانند تغيير تكنيكي را طوري ارائه كنند كه ناهنجاريهاي گسترده اجتماعي را به حداقل برسانند. اين گزارش مثال‌هايي را از بدي عملكردهايي كه باعث تغيير تكنولوژيكي و پولي اقتصادی مي‌گردند، ارائه نموده، براي مثال در جوامع يوناني، چيني و ناواهو. در متن مقايسه تكنولوژيكي جديد و اقتصاد با زندگي سنتي قبايل و كشاورزي در روستا، بحث در مورد اينكه مدرن‌سازي باعث همگرايي مي‌گردد يا نه، بحثي است كه در جوامعي همچون اين سه مكان انجام مي‌گيرد.گرچه، زمانيكه از نقطه نظر ثابت تفاوت‌هاي بين حالت ملل كنوني در بخش‌هايي از دنيا با سنت‌هاي فرهنگي متفاوت بررسي مي‌گردند نكات خاص مرتبط با برخوردها و تغييرات اصلي جهاني مشاهده مي‌شوند.

  

بررسي فرهنگ در زمان اوليه بررسي تحقيقات سازماني بين‌المللي:

 

پروژه MIT بر حاشيه تاريخي ساير تلاش‌ها منطبق مي‌گردد تا اظهارات فرهنگي را در بررسي‌هاي سازماني شركت دهند. در خلال دهة 1960 و 1970، بررسي‌هاي سازماني بين‌المللي به صورت مجزا از نوع اقتصادي بين‌المللي ارائه شده بوسيله پروژه MIT آغاز شدند. 2 زمينه ديگر از تحقيقات سازماني روانشناسي بر اساس رفتار سازماني و جامعه‌شناسي بر اساس نظريه سازماني، همانگونه كه در جدول 5 ذكر شده است. تاريخچه رفتار سازماني در دهة 1960 و 1970، تعدادي تحقيق با پرسشنامه را در مورد ردة گسترده‌اي از ديدگاههاي مستخدمين، عقايد و رفتارهاي آنها، ارائه كرده است. نظريه سازمان، در كنار اين زمينه بر نظريه سيستم و نظريه ساختاري تمركز دارد. هر دوي شواهد ناگهاني استفاده  انتخابي از يا واكنش نسبت به مسائل در جامعه‌شناسي بين‌‌المللي و تاريخچه انسان‌شناسي وجود دارند. در همان زمان، شيوه‌هايي براي بررسي ارزش‌هاي توسعه‌دهي انسان‌شناسي، روانشناسي و جامعه‌شناسي وجود داشت، در حاليكه فوراً وارد بررسي هاي سازماني نمي‌گردند و همچنين تحقيقي را كه بايد صورت پذيرد و دنبال شود، ارائه نمودند.

در چند تحقيق ضعف اصلي در شيوه فرهنگ ارائه شده در تاريخچه بررسي‌هاي سازماني بين المللي، مشخص گشت.  رابرت (1970)، صدها تحقيق رفتار سازماني بين‌المللي را كه در در دهة 1960 انجام شده بودند، بررسي نمود. وي بررسي خود را با انتقاد از بخشها و شيوه ساختگي ضعيف دسته‌بندي نمود كه در آن نظريه فرهنگ اجرا شدو شيوه‌هايي كه بوسيله آنها تحقيق انجام مي‌گردد. براي مثال،وي ذكرنموده كه تاريخچه با اصولي تقسيم شده است و اينكه بخش‌هاي خاصي از اين تقسيمات منحصر به رفتار سازماني بين‌المللي نمي‌باشند. بلكه بازتاب تقسيمي بزرگتر در علوم اجتماعي مي‌باشند. همچنين وي بيان نمود كه تاريخ بازتاب تاثير نامتناسب دانشمندان ايالات متحده مي‌باشد. رونت و رونن (1984؛ رونن، 1986) 34 رفتار مقايسه‌اي سازماني بين‌المللي بزرگتر را كه در خلال دهة 1970 منتشر شده بودند، مورد بررسي قرار داد. اكثريت تحقيقات براي مشخص نمودن تفاوتهاي اصلي در اهداف كاري يا ارزشها بين مسئولان از ملل مختلف صورت پذيرفتند.

مخصوصاً، تعدادي از دانشمندان كه خواستار دانستن اين بودندكه تحقيق مك كلند (1961) یک اساس محرك را براي تفاوتهاي ملي در كل توسعه اقتصادي فراهم مي‌كند، مي‌تواند با شيوه‌هاي تحقيق رفتار مجدداً تكرار شوند يا آيا مي‌توان در عملكرد سازمان بازتابي داشته باشد. سايرين به اين موضوع علاقمند بودند كه آيا نوع نيازهايي كه مازلو (1954) ذكر كرده و اهداف كاري مرتبط بايد به عنوان اساس آگاه نمودن از عملكرد مديريت و روشن نمودن آن در همه ملل استفاده شود. زمانيكه تفاوتها در بين ملتها مشخص شدند،عموماً توضيحاتي در موردمتغیرهای مرتبط با صنعتی شدن همانندتحصیلات جستجو می شوند و یا در متغيرهاي سنتي همچون مذهب و زبان جستجو مي‌شوند.

تحقيقات كمي نه با ابزارهاي متفاوت در شيوه‌ها، بلكه با ارتباط بين شيوه‌ها (رفتارها) و معيارهاي ملل بطور متفاوتي صورت پذيرفتند. مثلاً، آيا موفقيت مديران به ارزشهايي كه آنها دارند بستگي دارد و آيا چنين روابطي بوسيله ملتها تغيير مي‌كنند (باس و برگر، 1979؛انگلستان و لي، 1974)

نگراني‌ها در مورد راهي كه بايد فرهنگ مورد بررسي قرار گيرد از طرف جامعه شناسي تحقيقات سازماني بين‌آلمللي مشابه بود، گرچه كميت تحقيق بسيار محدودتر بود. طرح تحقيق سازمان در آن زمان با سازگاري مناسب بين طرحهاي خاص سازمان و تناسب‌هايي همچون اندازه،محيط وتكنولوژي سازمانهاارائه شد.  چايلد (1981) بيان نمود كه اين جريان تحقيق به تاثيرتنوع فرهنگي و همچنين فشار رايج بر سيستم‌هاي سرمايه‌گذاري كه نتايج تحقيق طرح سازمان را كيفيت مي‌بخشند توجهي ندارد.وي احتمال برابري عملكرد را ذكر نمود. شيوه‌هاي منحصر به فردمتفاوت فرهنگي براي حل مشكلات كار سازمانها در مقياس ـ بزرگ ارائه شده‌اند.

شايد، اكثر پروژه‌هاي تحقيقي سازماني بين‌المللي مؤثر در خلال اين دوره، انگيزه‌هاي مؤثر بر دانشمندان آن زمان، نظريه ها و شيوه‌هايي كه اتخاذ نموده‌اند و راهي كه با آن تحقيق را انجام مي‌دهند، را روشن سازند هاير و ديگران، (1966) به موارد زير علاقه‌مند بود(1) فرصتي براي بررسي و درک رفتارهاي مديريتي در كشور خودشان(2) اظهاراتي براي تثبيت ارسال مديران براي كار در محيط‌هاي خارجي (3) مشكلات توسعه اجرايي بين فرهنگها (13.P). اين علايق بخشي از فرآيند سازگاري با توسعه سرمايه خارجي Us به دنبال جنگ جهاني دوم مي‌باشند. عملكردمديريتي چند مليتي آمريكاي كنوني در برگيرنده استفادةگسترده از كمك‌هاي ملي آن طرف درياها به Us مي‌باشد. اقامت‌ها بايد انتخابي باشد و براي وظايفشان آماده گردند. پروژه هلير و ديگران براي كمك به سازمان‌‌هاي نيازمند اين عوامل، طراحي شد. نتيجه تحقيق آنها بازتاب بسيار گسترده‌اي  در علاقه‌مندي دانشمندان به عملكرد مديريتي مشاركتي در همان زمان داشت. آنها تناقضي ظاهري را مشخص ساختند، احتمالاً بين وقايع قطعي و پيش‌بيني شده، در مورد توانايي شخص براي شركت در تصميم‌گيري‌هاي مهم. يافته كلي اين بودكه در حاليكه مديران بدون توجه به حمايت ملي از ارزش‌هاي مشاركت در يك واقعيت عمل مي‌كردند، به نظر مي‌رسيد كه آنها عموماً معتقدند كه اكثر مردم نه علاقه‌مند و نه قادرند كه بطور خاص در تصميم‌گيري‌هاي مهم سازماني شركت كنند.

پروژه آنها مشاركتهاي طولاني مدتي را ايجاد نمود و از اطلاعات تحقيق استفاده نمود تا رفتارها و فرضيه‌ها در مورد عملكردهاي مديريتي، توصيفات نقش‌هاي مديريتي و انگيزه‌هاي مديريتي را در 14 ملت مقايسه كنند. براي انجام كار آنها ديدگاه مهمي را در موردبررسي سازمان‌هاارائه نمودند. آنها اين عقیده را مطرح ساختند كه تنها با ارزش‌ترين و كمي‌ترين دانش ممكن، دانش با معناي مناسب است (P.V).

شيوة آنها براي ترجمه و بررسي صحت ترجمه از طريق ترجمه مجدد حساسيت آنها را نسبت به محدوديت‌هاي انتقال ايده‌هاي علمي از ملتي به ديگري نشان مي‌دهند كه مجدداً در پرسشنامه مقايسه‌اي تحقيق تاكنون ظاهر مي‌شود. مخصوصاً آنها محدوديتها در ترجمه بعضي از لغات همچون «مدير» و «گروه» را كه غالباً در تحقيقات سازماني استفاده مي‌شوند، توضيح مي‌دهند. همچنين آنها ايده‌اي را كه در مورد دسته‌هاي مشابهي از فرهنگها با نشان دادن شباهت معنادار بين مجموعه‌اي از ملل همچون: اروپاي شمالي (نروژ، دانمارك، آلمان و سوئد) اروپاي لاتين (فرانسه، اسپانيا، ايتاليا و بلژيك)، آمريكا Anglo (USA، بريتانيا) كشورهاي در حال توسعه (آرژانتين، شيلي، ايتاليا) و ژاپن معرفي نمودند.

آنها حساسيت به تنوع منطقه‌اي را با ذكر اينكه 2 نمونه Belgain آنها در شيوة جاگيري نزديكتر به نورديك اروپا متفاوتند، نشان مي‌دهند. اين دسته‌هاي ملل در مباحث روز شركت نموده و بيان مي‌كنند كه زبان و پيشرفت تكنولوژيكي،شاخص غالب فرهنگ نمي‌باشد.

محدوديت اصلي پروژه در همه تحقيقات نظريه سازماني بين‌المللي كنوني مشترك مي‌باشدوآن فاقد يك نظريه از تفاوت‌هاي فرهنگي بين ملتها براي سازماندهي مشاهدات قبلي، پيش‌بيني ساختار بعدي و كاربردهاي كمكي (راهنما) مي‌باشد.

  فرصتهايي براي اجراي تحقيق مقايسه‌اي بين‌المللي:ارزشها و ويژگي ملي

 بررسي‌هاي سازماني بين‌المللي يك اساس نظريه‌اي را نيافت كه بيانگر تعداد جمع‌ شده بررسي‌هاي مقايسه‌اي بين‌المللي باشند. يا آنها را در توسعه بيشتر راهنمائي كنند، اما بعضي از احتمالات ديگر در دسترس مي‌باشند. بخشي از تحقيق كه در ارتباط با علاقه دانشمندان به رفتار سازماني در كار كردن با تحقيقات پرسش نامه‌اي مي‌باشد. بررسي فرهنگ، بخش ثابتي از انسان شناسي گشته است، ولي بررسي‌ ارزشها بخشي از زبان روانشناسي نيز مي‌باشد. راكيچ(1973)به سمت ايده‌اي از ارزشهايي با اساس روانشناسي رو نمود. اما آنچه كه بايد از آن آگاه بود. انسان شناسي عملي كلاكهون و استرودبك مي‌باشد(1961)راکیچ همانندکلاکهون و استرودیک این موقعیت را اتخاذ نمود که همه جوامع با نیازهای عملی مشابهی روبرو می باشند.این نیاز ها بیانگر چیزی می باشند كه وي آنها را ارزشهاي نهايي ناميده است.

در نتيجه منحصر به فرد بودن تاريخي و موقعيتي، هر جامعه توسعه يافته شيوه‌هاي بسيار متفاوتي براي دنبال نمودن اين ارزشهاي نهايي دارد. زمانيكه يك جامعه سازماني مي‌گردد، اينها به عنوان نياز يكسان توسط اعضاء جامعه تجربه مي‌شوند.

گرچه، به دليل تنوع آنها از جامعه‌اي به ديگري يك ناظر مي‌تواند بفهمد كه اينها ارزشهاي ثانويه ابزاري مي‌باشند. زبان ارزشها در فرمول‌سازي نهايي بررسيهاي سازماني بين‌المللي در مركز قرار مي‌گيرد، گرچه پروژه را كيچ تنها عاملي از چهارچوب‌هاي ارزشي موثر مي‌باشد.

يك شيوه ديگر براي اجراي بررسيهاي سازماني بين‌المللي بوسيله ايمكلر و لوينسون(1969/1954)ارائه شد. آنها يك بررسي كامل از تحقيق انسان‌شناسي و روانشناسي و را انجام دادند كه بعداً ويژگي ملي ناميده شد و از اوايل قرن 20 آغاز شد. آنها در انسان شناسي تنوعي را که بين دانشمندان همچون فرانز بواز و ماگارت ميد بود،ذكر نمودند. كساني كه شيوه‌اي خاص اجتماعي را براي بررسي فرهنگ اتخاذ كرده بودند و كساني همچون كلوكهون و استرودبك كه شيوه‌اي عملي داشتند.

همچنين آنها چند لايه روانشناسي موثر در بررسي فرهنگ را توصيف نمودند، از جمله روانشناسي فرويد، نظريه يادگيري و 2 نظريه بالا بردن روانشناسي و نظريه زمينه. آنها بيان نمودند كه روانشناسي فرويد در درمانهاي روانپزشكي كاربرد زيادي دارد و تنها به روانشناسي علمي عمومي تعلق ندارد و به تنهایي در تحقيق فرهنگ مقايسه‌اي استفاده مي‌گردد. نظريه يادگيري، از نظر  آنها، داراي كيفيتي جهانی با تمرکز بر ویژگی های رایج یادگیری انسان ها می باشد. در زمان تحقیق آن ها،مك كلاند(1961) يك تحقيق موثر از تفاوتهاي فرهنگي را منتشر نمود. كه به نظر مي‌رسيد توسعه اقتصادي را پيش بيني كند. شيوه‌اي را كه در اين تحقيق اتخاذ شد رمز‌گذاري كتابهاي كودكان براي مشخص نمودن تصورات بيانگر نياز به دستيابي بود. گرچه، خصوصيات نتايج تحقيق مورد سوال بود، تأثير نهايي آن توجهات را به ايده نياز براي دستيابي جلب مي‌نمود.

اين ايده، تحقيق در مورد ابعاد فرهنگ را كه احتمالاً به رشد اقتصادي مرتبط مي‌باشد، تشويق ميكند و نشان مي‌دهد كه نه تنها اجتماعي شدن منحصر به فرد هر كودك صورت مي‌پذيرد، بلكه الگوهاي اجتماعي شده در سراسر جامعه استلزام بين‌المللي و گسترده‌اي در جامعه دارند.

اينكل و لوينسون در تحقيقاتشان فرصتي را براي حل مشكل تقسيمي كه مرور كنندگان تحقيق و بررسي سازماني بين‌المللي با فراهم  نمودن اصول اصلي انسان‌شناسي و روانشناسي مطرح نموده بودند، ارائه نمودند. نتيجه بررسي آنها اين بود كه در مورد ارزشهاي تحقیق تهعهد داده شده،اما اين تعهد درك نشده است.

كار تا زمان بررسي آنها بر موضوعات محدودي متمركز بود، نه بر ارائه رده كاملي از ارزشها و كشورها يا جوامع با آن در ارتباط بودند.         

 آنها  پيشنهاد نمودند كه برای بررسي مقايسه‌اي در حال پيشرفت فرهنگ به توجهي براي ايجاد مسائل بررسي استاندارد نياز دارند. اينها عبارتند از:1ـ ارتباط با مقامات برتر، 2ـ شناخت شخص 3ـ مشكل اوليه با برخوردها و شيوه‌هاي مبارزه با آنها اين مسائل همان كيفيت مشخص نمودن مشكلات اجتماعي يا عملكردهاي جامعه‌اي را دارد كه كلوكهون و استرودبك(1961)و مورداك(1940)معرفي نموده بودند.تحقیق مربوط به روان شناسی که نشان دهنده ارزشهاست و تحقیقق مربوط به انسان شناسي‌ كه عملكردها را مشخص مي‌سازد، همانگونه كه اينكل و لوينسون  مطرح كردند، نهايتاً در جلوي تحقيق فرهنگ مقايسه‌اي قرار مي‌گيرند. گرچه، اين فوراً صورت نمي‌پذيرد. زمانيكه اينكل و لوينسون براي اولين بار، اولين نوع اين مرور را در سال 1954 منتشر نمودند يا زمانيكه آنها نوع شناخته شده‌تري را در سال 1969 منتشر ساختند.

 

وضعيت تحقيق ارزشهاي مقايسه‌ايدر پايان دهه1970:

 در پايان دهه 1970، وضعيت تحقيق و بررسي سازماني مقايسه‌اي قطعي نبود. تحقيق هاربيسون و ماير1959 تا بر انگيختن توجه به اين احتمال كه عملكردهاي بهينه مديريتي از نظر فرهنگي گروهي مي‌باشند، ادامه يافت. باس و برگر مبحث‌ هاير و ديگران 1966 را مورد مشخص ساختن تفاوتها در نوع شيوه‌هايي كه متخصصان دارند و شيوه‌هاي رهبري كه آنها بايد در ملتهاي مختلف استفاده كنند، دنبال نمودند. بررسي مقايسه‌اي مشاركت با بررسي تأثيرات ارتقاء قوانين دموكراسي صنعتي(1981،IDE) در اروپا و با تحقيقي توسط هلر و ويلپرت (1981) در مورد ماهيت و ارتباط تصميم‌گيري مشاركتي در بخشهاي مختلف دنیا ادامه یافت.نه کلوکهون واسترودبرگ و نه اینگل و لوینسون ايده‌هاي خود را با شيوه‌هايي كه تحت تأثير انتشارات اوليه آنها بود دنبال نكردند. چند دانشمند استفاده از تحقيق ارزشي راكيچ را در چند كشور آغاز نمودند.(مثلا هافستدو پوند1984) مقياس جهاني نيز در خارج از آکادمي علوم اجتماعي تغيير نموده است. رقابت ايالتهاي آمريكايي و ملل اروپايي با ژاپن و پيشرفت سريع ملتها در آسيا توجه به بروز بيشتر تفاوتها را در فرهنگ جلب نمود، نه به آنهائيكه بين آمريكا و اروپا بودند و علايق اوليه را در بر مي‌انگيختند. كتاب هافستد(2001-1981)«پيامدهاي فرهنگي» با فراهم آوردن نمراتي براي تعداد زيادي از كشورها در ابعاد ارزشهاي فرهنگي ملي كه به با نظريه علمي اينكل و لوينسون مرتبط بودند، وارد اين زمينه گشت.

 

پيامدهاي ورود فرهنگ و قدرداني از هافستد:

 در علوم اجتماعي گاهي اوقات، يك پروژه منفرد يا محقق مجزا در يك زمينه براي يك دوره زماني مورد توجه مركزي قرار مي‌گيرد. پروژه هافستد در پيامدهاي فرهنگي خلاصه شده(هافستد، 1980،2001، 1980) و در برگيرنده بررسيهاي سازماني بين‌المللي از زمان بروز آن مي‌باشد. پويايي در اين زمينه از مديريت  توسط كار هافستد تحريك شد و به انتخاب‌هاي خاصي منجر گشت كه وي براي ترويج نمودن و چگونگي ترويج آن، ارائه نموده بود. وي نمره فرهنگي را براي 53كشورارائه نموده بود. اين با تعدادي که ساير تحقيق‌هاي فرهنگي و نظريه ارائه كردند، مغاير بود. كلوكهون و استرودبك(1961)، براي نمونه اطلاعات چند ملت را جمع‌آوري نكردند بنابراين كار آنها را تنها مي‌توان براي بررسي مقايسه‌اي بين‌المللي مورد استفاده قرار داد. بدون نمراتي به جوامع خاص مرتبط مي‌باشد. ساير كساني اينگونه كار كردند، ايده‌هاي جالبي را ارائه كردند اما شيوه كمي براي مرتبط نمودن آنها به هر گونه تحقیق خاصي وجود دارد. تا زمان پيامدهاي فرهنگي اطلاعات فرهنگي ملي براي ملتهاي خاصي كه بخش بزرگي از جهان مي‌باشند وجود نداشت.

 

ابعاد ارزشها، فرهنگ و شيوه‌هاي تحقيق:

  هافستد با ارائه مفهومي فرهنگ و يك سري مسائل در بررسي فرهنگ به صورت كلي واختصاص براي پروژه خودش، آغاز به كار نمود. هافستد با يك شيوه مناسب و مجزا براي بررسي اطلاعات يك شركت رايانه‌اي، فرهنگ را با عنوان برنامه جمع‌آوري تشخيصات ذهني اعضاء يك گروه يا دسته‌اي از افراد از مكانهاي ديگر تعريف نمود.

بعضی از برنامه ریزی های جهانی همچون توانایی برای زمان و ماهیت اصلی انگیزه ها ،در بین همه افراد به عنوان پیامد ژنتیکی مشترک می باشد.برنامه جمع آوری همچون محتوای زبان های خاص و اشکال انتشار انگیزه ها به صورت عمومی یا قابل پذیرش در جوامع خاص ،ویژگی گروههای خاص یا دست بندی انسانی است. برنامه ریزی فردی همچون راههای منحصر بفردی که در آن یک شخص از زبان استفاده می کند یا انگیزه و احساس خود را بروز می دهد،پیامد ساختار شخصی و تجربه می باشد. پروژه هافستد بر برنامه‌ جمع‌آوري تمركز دارد، مخصوصاً در گروه‌هايي كه توسط مرزهاي ملي تعريف مي‌شوند. فرهنگهاي ملي بر ويژگي‌هاي عمومي شخصيتي و آنچه كه در خلال نيمه قرن، 20 ويژگي ملي ناميده شده تأثير مي‌گذارند اما در برگيرنده ويژگي‌هاي اجتماعي نيز مي‌باشند.

در حاليكه تشخيص يك سري از شيوه‌ها در برنامه جمع‌آوري مطرح شده است. هافستد بر انتشار آن در ارزشها تمركز دارد. ارزشها يك تمايل گسترده براي انجام امور در حالتهاي خاص مي‌باشند.

در استفاده از اين تعريف «ارزشها»داراي «شدت» به معناي «قدرت» و «جهت» به معناي بعضي از حالاتي از امور مي‌باشند كه بر سايرين ترجيح داده مي‌شوند. ارزشهاي، مطلوب براي افراد، به طور كلي با ارزشهایی که در مورد تمایل شخصی می باشند تفاوت دارند.ارزش ها را می توان در 3 نوع«سمبل‌ها»،«قهرمانان»،«آئين‌ها» مطرح نمود. معناي هر يك از اينها در فرهنگ ارائه شده براساس ارتباط عملكرد خاص با ارزشي است كه منتشر مي‌سازد. مثلاً ارائه رنگ قرمز به دليل ارتباط آن با ارزشهاي مختلف در كشورهاي مختلف معناي سمبلي متفاوتي دارد. هافستد براي ارائه اين تحقيق همانند كلوكهون و استرودبك از انسان شناسي استفاده مشابهي نمود.(1961)و همچنين از روانشناسي را كيچ استفاده نمود.(1973)

هافستد مطرح نمود كه فرهنگهاي ملي داراي منشاء و يك سري تقويت كنندگان پويايي مي‌باشند كه پايداري قابل ملاحظه‌اي به آنها مي‌بخشد. دخالت تدريجي، يعني سيستم تقويت دو جانبه‌اي كه به تعريف جامعه‌اي داراي عوامل بوم‌شناسي همچون جغرافي و تاريخ، معيار جامعه و ساختار و عملكرد موسسه‌هاي اجتماعي همچون خانواده، نقش‌ها، سيستم‌هاي سياسي و مذهبها گرايش دارد.

علي‌رغم، پايداري كه به اين عوامل تقويت كننده ارائه مي‌كنند، تغيير فرهنگي قطعاً از طريق تبادل نيرو‌هاي بيروني از طريق تجارت، تسلط و نفوذ كشفيات علمي ممكن مي‌باشد.

شیوه حل مشکلات یک ساختار ارائه شده توسط هافستد در بررسی فرهنگ در تحقیق سازمانی بین المللی بدون مسائل شیوه شناسی نبود.آنچه که مضر می باشد،بررسی مسزان مشکل در اندازه گیری طرح می باشد.(پترسون و کاسترو 2006)

ارنباط بین عوامل بر اساس پرسش هایی است که از افراد (ارتباطات فردی ) پرسیده می شودو با ارتباطات بین عوامل در میانگین اجتماعی پاسخهای فردی (ارتباطات بوم شناسی)متفاوت می باشد.

یک اشتباه بوم شناسی در اندازه گیری طرح مشاهده شد؛زمانی که ارتباطات بوم شناسی وآمارهای مربوطه همچون ضریب معتبر و عوامل ساتاری طوری در نظر گرفته می شوند که ارتباطات فردی را هم در نظر می گیرند .رایج ترین مشکل در تحقیق بین فرهنگی معکوس می باشد،زمانیکه ساختارهای اندازه گیری سطح فردی برای نتیجه گیری در مورد اندازه های ساختار مربوط به بوم شناسی مورداستفاده قرار می گیرند .مثلا یک انتقاد از تحقیق هافستد ،اندازه های سطح فردی مرتبط با ابعاد فرهنگ ملی وی بودکه موثق و معتبر نبودند.(اسپکتور و دیگران 2001)به جای میانگین گیری ملی عوامل به کار رفته برای ساخت اندازه های ابعاد فرهنگ ،ضریب های موثق بر اساس نمره های سطح فردی محاسبه شدند .این یافته که چنین اندازه هایی درسطح فردی معتبر نمی باشند،احتمالا صحیح است و با اظهارات هافستد(2001/1980)در مورد تلاشش براي طراحي اندازه‌گيري سطح فردي سازگار مي‌باشند.

گرچه، آن مورد مسئله اعتبار را ابعادي اولي در سطح استفاده نموده بود، صحبتي نمي‌كند. انجام تحقيق در سطح ملتها كاملاً دشوار مي‌باشد، زيرا نيازمند تعداد كافي از ملت‌ها مي‌باشد مورد بررسي قرار گيرد. تعداد و پروژه‌هايي شامل چند ملت مي‌باشند رو به افزايش مي‌باشند، بنابراين فرصت انجام تحقيق در سطح ـ ملي به شيوه‌اي سازگار با پيامدهاي فرهنگي نيز در حال افزايش مي‌باشد. (هاووس و ديگران، 2004، اين گلهارت و ديگران، 1998)

 

 

پيامدهاي فرهنگي:

مباحث انتقال فرهنگ

 

با گسترش استفاده بيان شده پيامدهاي فرهنگي نظريه‌اي را ارائه مي‌كنندکه تحقيقات سازماني بين‌المللي فاقد آن مي‌باشند. اين امر با فراهم نمودن يك رده‌بندي از ابعاد براي درك فرهنگ و با مرتبط نمودن آن رده‌بندي به نظريه ايجاد عملكردهاي اجتماعي انجام مي‌گيردوديدگاه‌هاي نظريه‌اي كافي براي ماهيت ابعاد فرهنگ فراهم مي‌آورد تا آنها را براي پيش‌بيني در مورد چگونگي ارتباط آنها با ساير پديده‌هاي اجتماعي، مورد استفاده قرار دهند. گرچه با تمركز بر پيامدها نه بر گذشته، بررسي‌  اوليه منشأ ممكنه فرهنگهاي ملي نيز ممكن مي‌گردد. زمينه بررسي‌هاي سازماني بين‌المللي چه اين رده بندي را در عناوين خاص به كار برده باشد و يا انتقادها و متغيرهايي را براي آن ايجاد كرده باشد، انجام مي‌گردد. اينكه مفید يا منتقد باشد، تفاوتي ندارد و اكثر زمينه‌ها بوسيله پيامدهاي فرهنگي ساخته شدند، همان گونه كه در جدول 6نشان داده شده است.

بررسي فرهنگي تحقيقات سازماني بين‌المللي كه به دنبال پيامدهاي فرهنگي صورت پذيرفته اكنون ارتباط نزديكتري با سنتهاي اجتماعي دارد كه من آنها را مطرح نمودم. آن هاكاملاً مجزا از ساير اصلاحات فرهنگي فرهنگي قرن نوزدهم بودو يا از استفاده از بررسي فرهنگ براي انتقاد شخصي كه معمولاً در قرن 20 رايج بود، نيز مجزا بود. در عوض بررسي فرهنگ در تحقيقات سازماني جهت‌گيري مهمي داشت كه به ديدگاه عملكرد‌هاي اجتماعي تحريك شده به وسيله اينگلز و لوينسون(1969/1954)در مورد تاريخچه فرهنگ در روانشناسي و انسان‌شناسي مرتبط بود. دانشمندان سازماني به بررسي فرهنگ ادامه دادند تا تصويري از ارزشها بدست آورند، گرچه ويژگي‌هاي اين ارزشهاي مورد مطالعه بايد بررسي شوند زبان الگوهاي اجتماعي در برنامه ذهني شروع به جايگزيني با زبان شناخت روانشناسي يا مؤسسات جامعه شناسي نمود، اما ساختار نظريه‌اي به همان صورت باقي ماند.« فرهنگ زيربناي جامعه را مي‌سازد.» برنامه‌هايي كه فرد بايد براي تعبير تجارب خود استفاده كند. فرهنگ نيز چيزي است كه مي‌توان آنرا از تحقيقات اجرايي افراد درك نمود، گرچه ابهام قابل توجه و تفاوتهايي در ديدگاه‌ها، در مورد اظهارات بررسي سطحي طرح اندازه‌گيري براي ارائه قوانين مرتبط با پاسخهاي افراد به تحقيقات ويژگي‌هاي اجتماعي وجود دارد.

 

اهداف کرسی هافستددرتنوع فرهنگي

 منابه جايگاه هافستد در تنوع فرهنگ داراي توانايي بالقوه براي استفاده در بررسي‌هاي سازماني بين‌المللي در جهتي است كه آنچه بايد در نقطه زماني خاصي در بررسي سازماني بين‌المللي تكميل نمود، مي‌سازند. در جدول 7 چند هدف مرتبط با يافتن راه‌هاي جديد براي غلبه بر درك نادرستي كه در نظريه فرهنگي بروز نمود، ذكر شده است. ساير آنها نظريه فرهنگي را به مكانهاي جديد مي‌برند. بسياري از آنها بوسيله تحقيق هافستد مطرح شده‌اند، اما هر يك از آنها به كار قابل ملاحظه بيشتري نياز دارند.

 

مشخص ساختن ارتباط فردي با فرهنگهاي اجتماعي:

 يك هدف ادامه‌دادن به مشخص ساختن ارتباط بين افراد و فرهنگ‌هاي اجتماعي مي‌باشد(هافستد/ 1995). تكميل اين هدف نيازمند بيان مجدد مباحثي است كه در حال انجام مي‌باشند، ولي درمورد آنان درك نادرستي وجود دارد.

مثلاً ابعاد گزارش شده در پيامدهاي فرهنگي، ويژگي‌هاي جوامع مي‌باشند نه افراد. آيا فردي كه مي‌گويد آنها كه مي‌ترسند كه عدم توافق خود را با مديرشان اظهار كنند، فردي قوي است؟ نه، آيا شخصي كه ترس خود را از سيستم، جائيكه با مديران مواجه است و اغوا شده و از وي بهره‌وري مي‌گردد و جائيكه بسياري از زير دستان قادر به فرار نمي‌باشند، ابزار مي‌كند مستعد كار نمودن است؟ بله، ويژگي‌هاي فرهنگي مستقيماً از آنچه كه مردم انتظار دارند سرچشمه مي گیر‌د يا ازآنچه كه عادي مي‌دانند شكل مي‌گيرد، ولي تنها ارتباط سستي با رفتارهاي شخصي در مورد آنچه كه نوعاً تجربه مي‌كنند، دارند.

 

نمونه‌هاي اصلاح فرهنگ:

 بهترين شيوه براي ارائه فرهنگهاي اجتماعي براساس تصورهاي ارزشي همچنان مورد بحث قرار دارد. متغيرها در ابعاد پيشنهاد شده در پيامدهاي فرهنگي گسترش يافته‌اند و مزيتهاي مقايسه‌اي آنها و محدوديتها به بازتاب نياز دارند(هافستد، 2006). از ميان برجسته‌ترين مثالهاي كنوني، ابعاد فردي و ملي مشتق از تحقيق ارزش اسكوارتز(اسكوارتز، 1994)، تحقيق ارزشهاي جهاني(اينگلهارت و ديگران1998) و پروژه مديريت جهاني و تأثير رفتار سازماني(هاوس و ديگران، 2004)بودند.

 متغيرها در ارزشها:

 بعضي از متغيرها در ابعاد ارزشي شامل ابعادي براساس نظريه‌هاي شناختي(مثل، نيسبت و ديگران،2001)يا موسسه‌اي(كاستوا و روت،2002)مي‌باشند. هر دو نوع نظريه دريافته‌اند كه فرهنگ تأثير قوي‌تري بر آنچه كه افراد جامعه به خوبي درك مي‌كنند، دارد و از تسلط آنها بر ارزشهايي که اعضا جامعه انتشار مي‌دهند نيز قدرتمندتر است.

 

شرح تعداد‌ها با قوم نگاري‌هاي كيفيتي:

 همچنين اين جايگاه مي‌تواند براي ارتقاء استفاده از قوم نگاري كيفيتي استفاده شود تا عمق بيشتري به بررسي فرهنگي ببخشد نه اينكه فقط نمراتي را كه از تحقيقها بدست آمده‌اند، ارائه كند(ديرباردي،1994 هافستد،26: 2001/1980). در حاليكه ابعاد فرهنگ يك برابري اجتماعي را با شمال، جنوب، شرق و غرب نشان مي‌دهد، آن هم به شيوه‌اي كه جهت‌دار که بسيار ناقص مي‌باشند.

 

 

در نظر گرفتن مرزهاي فرهنگي:

 در مناطق بين‌ ـ ملل و مناطق چند ـ مليتي مرزهاي رقابتي يا كامل ملي كه به داوطلب مشخص نمودن مرزهاي فرهنگي مي‌باشند، وجود دارند(هافستد،2001/1980 ). ملتها بيان نمودند كه تبادلات اجتماعي موثري دارند، مخصوصاً در 2 قرن گذشته. گرچه يك سري از ملل، در مناطق بين الملل و ارتباط جهاني اجتماعات قومي قادرند كه اهميت فرهنگي داشته باشند. زمانيكه اطلاعات جامعه مشخص شدند، فرصت براي ارائه اطلاعات فرهنگي چه در ملتهايي كه از پروژه‌هاي قبلي كنار گذاشته شده‌اند و چه براي براي ملل حاشيه‌اي ، مناطق فرهنگي فراهم مي‌گردد.

  

مدل پويايي بين فرهنگي:

 يك جهت ممكن ديگر جستجو براي يافتن مدل پويايي بين فرهنگي در سطوح مختلف مي‌باشند. در اكثر سطوح بزرگ، چنين كاري مستقيماً در جهت پيش‌بيني چگونگي واكنشهاي متقابل بين ملتها مي‌باشد و شايد ايده‌هايي را به مديران سياسي در مورد راههاي ممكن ساختاري تبادلات ب‌بخشد. به طور مشابهي، مي‌توان اين را در نظر گرفت كه چطور موسسات اجتماعي انتشار يافته و چرا و چگونه جهاني شدن پيشرفت خواهد نود. روابط پويايي بين فرهنگي در مقياس بزرگ نيز بخشي از مهاجرت مي‌باشند. در سطح شخصي از آنجائي كه اشكال فرهنگي عادي مي‌باشند. اين بر آنچه كه آنها در هنگام روابط متقابل با افرادي از جوامع متفاوت با جامعه‌شان ، غير منتظره مي‌بينند، تأثير مي‌گذارد.               

 

 نمونه بهتر محلهاي تحت بررسي:

 چاپ 2001پيامدهاي فرهنگي براي ارائه اطلاعات در مورد بخش‌هاي مورد بررسي جهان و آغاز انجام سراسري اين كار، ادامه يافت. اطلاعات در مورد مناطق جغرافيايي همچون چين و بخشهايي از اروپايي مركزي و شرقي كه به سرعت در سالهاي اخير پيشرفت نموده‌اند، بطور روز افزوني در دسترس مي‌باشند. گرچه اطلاعات فرهنگي در مورد آفريقا، اروپاي مركزي، اروپاي شرقي و خاورميانه نيز داراي گسترش و اعتبار شده اند.

 

استفاده كاملتر از ايده‌هاي محلي:

 اكثر تحقيقات بررسي سازماني با استفاده از رده محدودي از ملتها انجام شدند. به طور طبيعي، محققان قادر به بررسي پديده‌هايي مي‌باشند كه از نظر فرهنگي مشخص مي‌باشند و به طور باز در فرهنگشان مورد بحث قرار مي‌گيرند(هافستد، 1980). بخشهاي تحت بررسي جهان قادر به ارائه اساسي براي مفاهيم جديد و نظريه‌اي بديع مي‌باشند.

 

خلاصه: اهداف اين جايگاه

 ايجاد جايگاهي در تنوع فرهنگي در دانشگاه ماستريچ و بررسي سنت در فرهنگ كه با پروژه پروفسور هافستد آغاز شد، در حال حاضر با مشاركت سايرين قابل ادامه دادن مي‌باشند. جهات تحقيقات بيشتر عبارتند از تعداد محدودي كه من ذكر كردم، اما تعداد زياد ديگري را نيز در بر مي‌گيرند كه در آنها دانشمندان علوم اجتماعي در بسياري از زمينه‌هاي مديريت آنرا بار عهده دارند. من بسيار خوشحالم كه اين فرصت را داشتم كه بخشي از اين تلاش را انجام دهم.

دکتر کبری راعی،1388.